درباره وبلاگ
نظرسنجی
به نظر شما اجرای نظام 3-3-6 و شروع آن در سال تحصیلی (92-91) تا چه حد موفّق بوده است؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به وسعت آسمان




۴-این ره که تو می روی٬ به ترکستان است!
   سال هاست که ارزشیابی در دوره ی ابتدایی به شکل توصیفی درآمده است و با وجود مخالفان زیادی که داشته و دارد٬ هم چنان پابرجاست. چندی پیش در وبلاگ یکی از همکاران محترم به نام آقای علیرضا پناهی درباره ی این طرح٬ نظرسنجی جالبی با این عنوان صورت گرفته بود:
آیا با حذف ارزشیابی توصیفی و بازگشت به ارزشیابی کمّی موافقید؟
بلی ٪ ۷۵        خیر  ٪۲۵
جالب آن که از حدود ۱۰۰۰ نفر شرکت کننده٬ ۷۵ درصد موافق با حذف ارزشیابی توصیفی بوده اند و جالب تر آن که این آمار حتّی باعث تعجّب کارشناسان محترم دست اندرکار اجرای این طرح هم نمی شود٬ تا چه برسد به این که قدری تأمّل نمایند! (ر.ک. ماهنامه ی رشد آموزش ابتدایی٬ مهرماه ۹۳ ٬ شماره ی پی در پی ۱۴۲ ٬ صص ۴۲-۴۰)
   سال تحصیلی (۹۲-۹۱) فقط در پایه ی ششم٬ ارزشیابی به شکل کمّی بود و امتحانات نوبت دوم به شکل هماهنگ منطقه ای٬ سال بعد پایه ی ششم هم توصیفی شد. (البتّه دفترهای ثبت شاخص نمره ای بود و امتحانات خردادماه هم به شکل هماهنگ منطقه ای!) و امسال هم کارنامه های پایه ی ششم و هم دفتر ثبت فعّالیّت های کلاسی٬ توصیفی است و از همه جالب تر این که امسال٬ پس از اتمام امتحانات و ثبت نتایج آن در ریزنمرات توسّط آموزگاران و حتّی ارسال کارنامه ها به منازل توسّط مدارس و رؤیت و امضای آن ها از سوی اولیا٬ بزرگواران به این فکر افتادند که طرحی نو دراندازند و کارنامه ها را به شکل توصیف عملکرد درآورند و در این میان٬ نه زحمات همکاران در ثبت نتایج ارزشیابی فراگیرندگان و دوباره کاری و ایجاد فشار بر آنان برای کسی اهمّیّت دارد٬ نه آموزش به همکاران و توجیه آنان برای آن که توصیف عملکرد به خوبی و با دقّت کافی انجام گیرد و نه حجم کاغذهایی که در سراسر کشور به هدر رفته است! تازه اگر این کار به خوبی و با دقّت کافی صورت گیرد٬ کاری بیهوده و بی فایده است٬ چرا که کارنامه ها و وضعیّت دانش آموزان به رؤیت اولیا رسیده است. از این گذشته جلسه ی کارگاه آموزشی - توجیهی برای همکاران٬ تازه در تاریخ ۱۱/۱۹ و ۱۱/۲۰ در دفتر آموزش دبستانی وزارت آموزش و پرورش برگزار شده٬ نه اوایل مهرماه! ای کاش کارشناسان٬ قبل از شروع سال تحصیلی به فکر این طرح نو می افتادند و یا به جای اجرای شتابزده ی آن٬ اجرای این کار را به سال آینده موکول می کردند تا این همه نگرانی و تشویش و اضطراب برای معلّمان و تناقض و تعجّب و حیرت برای دانش آموزان و اولیا به وجود نیاید و دفترهای ثبت شاخص را طوری طرّاحی می کردند که موارد به شکل توصیف و شرح عملکرد در آن ثبت می شد تا معلّمان برای ثبت جمله های توصیفی پس از گذشت پنج ماه از سال تحصیلی٬ دچار نگرانی نشوند و به تخیّل و بازسازی رفتار دانش آموز در ذهن خود روی نیاورند. و عجیب تر از همه این که حالا پس از ۱۰ سال به صرافت افتاده اند که از معلّمان و اولیا نظرخواهی کنند٬ البتّه نه در مورد ارزشیابی توصیفی یا کمّی و انتخابِ یکی از این دو٬ بلکه در مورد مقایسه ی کارنامه ی کمّی٬ توصیفی و توصیف عملکرد٬ آن هم در مورد نمرات دانش آموزی ضعیف - که ارزشیابی توصیفی فقط به نفع آن هاست - و نه با هدفِ تشخیص بهترین راه٬ بلکه به منظور تأیید رفتار و عملِ انجام شده ای که به تصویب رسیده و قرار نیست در صورت مخالفت آموزگاران و اولیا٬ از اجرای آن صرف نظر شود. ارزشیابی توصیفی به باور بسیاری از آموزگاران٬ منجر به پرورش نسلی بی سواد شده و می شود. خودِ من امسال در پایه ی ششم در یک کلاس ۲۴ نفره٬ آن هم در سطح شهر و در برجسته ترین و مطرح ترین مدرسه ی آن٬ ۵ نفر دانش آموز نیاز به تلاش در درس املا دارم که در روخوانی٬ نوشتن و املا بسیار ضعیف اند و توانایی نوشتن ساده ترین کلمه ها را ندارند! با این حال٬ هنوز بر حفظ ارزشیابی توصیفی تأکید می شود و تقصیر را به گردن معلّمان و اجرای نامناسب و ناقص آن می اندازند! به راستی چرا مخالفت های همکاران با یک طرح٬ هرگز باعث نمی شود اندکی تأمّل نماییم؟ چرا بعد از سال ها اجرای طرح ارزشیابی توصیفی هنوز اغلب آموزگاران ما با این طرح مخالفند و نتوانسته ایم نگرش آن ها را نسبت به آن تغییر دهیم؟ آیا در کلاس هایی با جمعیّت ۳۵-۳۰ نفر دانش آموز یا در کلاس های چندپایه می توان این شیوه ی ارزشیابی را اجرا نمود؟ چرا باید این همه وقتِ معلّم صرف ارزشیابی به شیوه های مختلف شود و در این زمانِ کم٬ از او بخواهیم دائم در حال نوشتن باشد٬ در حالی که چندان سودی ندارد؟ و چرا به جای آن که به تغییر در روش های یاددهی - یادگیری بپردازیم٬ از ارزشیابی آِغاز کرده ایم؟!

۵- ساعات شروع کار مدارس:
   در کتاب هدیه های آسمان ششم ابتدایی٬ درس ۱۰ آمده است: برای حفظ سلامتی باید خواب و استراحت کافی داشته باشیم. با این حال٬ خودِ من هم احساس می کنم در ایّام مدرسه٬ شب ها نمی توانم به اندازه ی مورد نیاز استراحت کنم. اگر صبح ها به چهره های کودکان مدرسه ای توجّه کنیم٬ آثار خستگی٬ بی حالی و گیج بودن را در آن می بینیم. برخی از دانش آموزان٬ حتّی سر کلاس چرت می زنند و در ساعت اوّل نوبت صبح نمی توانند چیزی یاد بگیرند و چه بسا نسبت به درس و مدرسه احساس تنفّر پیدا می کنند. با اجرای طرح تعطیلی پنج شنبه ها و ۵ ساعته شدن مدارس ابتدایی و دو نوبته یا سه نوبته بودن مدارس٬ به خصوص در شهرهای بزرگ و در نظر گرفتن تمهیداتی برای آن که زمان تعطیلیِ نوبت بعد از ظهر به تاریکی نخورَد٬ شاهد شروع زود هنگام کار مدارس و تغییرات آن در طول سال تحصیلی٬ مطابق با کاهش و افزایش طول روز هستیم.
   همکاران محترم! صبح ها وقتی به چهره ی معصوم و خسته ی دانش آموزان به خصوص کلاس اوّلی ها نگاه می کنید و با دیدن اصرار مدیر٬ معاون و مربّی پرورشی بر برگزاری مراسم آغازین و نرمش صبحگاهی٬ حتّی در سردترین روزهای سال٬ آیا پیش نیامده که احساس ناراحتی و عذاب وجدان کنید؟ چرا باید بچّه ها هر روز صبح به زور و اجبارِ والدین از خواب ناز برخیزند و قبل از طلوع خورشید٬ با در نظر گرفتن بُعد مسافت خانه تا مدرسه و ترافیک سنگین شهرها٬ در هوای سرد زمستان از منزل خارج شوند٬ آن هم با پای پیاده٬ یا با دوچرخه و یا همراه پدر و سوار بر موتورسیکلت؟! به راستی این بچّه ها چه گناهی کرده اند؟! یادم هست که در دوران دبیرستان٬ ما هم زمانی طولانی در مدرسه بودیم و واقعاً خسته و گرسنه می شدیم و چه بسا این موضوع٬ به احساس دلزدگی و دلسردی نسبت به مدرسه منجر می شد. این٬ وضع ما در دبیرستان بود٬ تصوّر کنید آیا دانش آموزان راهنمایی طاقت دارند از ساعت ۷ صبح تا ۱۴ یا ۱۴:۳۰ در مدرسه مشغول یادگیری دروس باشند؟! درست است که باید سبک زندگی مان را به خصوص در زمینه ی ساعت خواب و بیداری تغییر دهیم و کودکان و نوجوانان را عادت دهیم تا شب ها زودتر بخوابند و لازم است که بچّه ها نظم و برنامه ریزی را یاد بگیرند٬ ولی آیا نمی توان ساعت شروع کار مدرسه را کمی دیرتر٬ به جای ۷ یا ۷:۱۰ ٬ مثلاً ۸:۳۰ یا ۸:۴۵ شروع کرد؟! در این میان٬ بسیاری از بچّه های خردسال هم هستند که چون بچّه مدرسه ای نیستند٬ کسی به فکر آن ها نیست٬ امّا به خاطر آن که مادرانشان معلّم هستند٬ ناچارند صبح زود از خواب برخیزند٬ در نتیجه از رشد کافی و مورد انتظار برخوردار نخواهند بود و سلامتی٬ آرامش و تربیت جسمی و روانی آنان در معرض خطر است. من که دلم برای این بچّه های طفل معصوم می سوزد! شما چه طور؟!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 اسفند 1393 :: نویسنده : ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی
نظرات ()
سه شنبه 5 اسفند 1393 08:23 ب.ظ
فدات شم آقای پناهی اون پست رو برداشت. نمی دونم چه جوری قانعش کردن. لابد پیزی دادن یا گرفتن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.