درباره وبلاگ
نظرسنجی
به نظر شما اجرای نظام 3-3-6 و شروع آن در سال تحصیلی (92-91) تا چه حد موفّق بوده است؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به وسعت آسمان




                                   
   ۱- آموزگار آموزنده:
   تا چند سال پیش که استاد هنوز در دوره های دکتری تدریس می کرد٬ هر گاه می خواستیم برای دیدار استاد و رفتن به منزل شان قول و قرار بگذاریم و روز دیدار٬ روز قبل از کلاس ایشان بود٬ می گفت: « (مثلاً) فردا نه! من پس فردا کلاس دارم٬ باید درس هایم را آماده کنم و طرح درسم را مرور کنم. » وقتی ما شوخی می کردیم و می گفتیم: « استاد! بعد از ۶۰ سال٬ باز هم آمادگی برای ورود به کلاس؟! » در پاسخ می گفت: « مرگِ معلّم از همان لحظه ای آغاز می شود که احساس کند برای رفتن به کلاس نیاز به آماده شدن ندارد. »
  ۲- کتابخوانی با رسم و رسوم ویژه:
   استاد سه برچسب رنگی داشت: سبز٬ زرد و قرمز. هر کتابی را که می خرید٬ یا از طرف نویسندگان و دوستان به ایشان اهدا می شد٬ ابتدا یک مرور اجمالی می کرد و یکی از برچسب ها را ابتدای کتاب می چسباند. به طوری که از کنار کتاب٬ برچسب رنگی دیده می شد. می گفت: کتاب های سبز می توانند بروند داخل قفسه. ولی زردها و قرمزها باید روی میز باقی بمانند. هر وقت تمام قرمزها را خواندم٬ به سراغ زردها خواهم رفت. دکتر می گفت: « اگر مرگم فرا برسد و کتابی با برچسب قرمز بماند٬ خسران کرده ام. » و وقتی خوش حال می شد که دیگر قرمزی نمی ماند و به سوی زردها می آمد. از زمستان ۹۰ که دیالیز ایشان شروع شد٬ ما به شدّت نگران شان بودیم و نگران شدنی هم بود. روزی حال شان را پرسیدیم و این که هنگام دیالیز چه می کنید؟ سخت است؟ اذیّت می شوید؟ و پرسش هایی از این دست. در جواب گفت: « نه! خیلی هم خوب است. آن ها کارشان را می کنند و من هم کتابم را می خوانم و ... » و چه قدر خوش حال بود که هنگام دیالیز٬ کتاب های دارای اولویّت خواندنش را کمتر می کند. عدّه ای معتقدند هر کتاب به یک بار خواندنش می ارزد٬ ولی استاد معتقد بود آن قدر کتاب خوب داریم که فرصت خواندن شان را نخواهیم داشت و چه بهتر که گزینش کنیم.
                                                                                                              (دکتر مرتضی مجدفر)

   ۳- تأکید بر صداقت در گفتار و رفتار:
   پنج یا شش ساله بودم که پدرم (دکتر شعاری نژاد) سپرده بود هنگام آمدن از کودکستان٬ چیزی را از بقّال نزدیک خانه بخرم و بیاورم. من که با دوستانم مشغول صحبت بودم٬ فراموش کردم به سفارش پدر عمل کنم. وقتی به منزل رسیدم٬ پدرم سراغ آن را گرفتند و من از ترسم گفتم که حسن بقّٰالی در مغازه اش نبود. پدرم نگاه خاصّی به من کردند و گفتند: « تا آخر عمرت این مورد یادت نرود که نادان کسی است که دیگران را نادان فرض کند. » ایشان تأکید کرد: « هیچ وقت سعی نکن اشتباهت را به زور دروغ گفتن و گردن دیگران انداختن٬ به طرف مقابل بقبولانی٬ جرئت قبول اشتباه را داشته باش تا آن را مجدّداً تکرار نکنی. » پدرم به ما اجازه ی قسم خوردن را نمی دادند و صراحتاً می گفتند: « باید راست بگویی و اگر می خواهی با توسّل به قسم خوردن٬ حرف های غیر راست را طرف مقابل باور کند٬ مطمئن باش در واقع خودت را گول می زنی٬ نه طرف مقابل را٬ زیرا این روش باعث می شود راه غلط را تکرار و طی کنی و نهایتاً بازنده ی اصلی خودت خواهی بود٬ نه طرف مقابل٬ اگر چه ظاهراً از قانع کردن طرف مقابل به قبول حرف غیر راستت٬ احساس خوش حالی و موفّقیّت بکنی. »
                                                                                                         (مهندس سعید شعاری نژاد)

   ۴- قدرنشناسی دیگران و واکنش استاد:
   در سال ۱۳۷۸ سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی به ایشان (استاد) سفارش کاری را داده بود. مقرّر شده بود استاد درباره ی دوره ی ابتدایی و ویژگی های معلّمان ابتدایی مطالبی را بنویسد. قرار بود من نیز کارهای شان را در قالب پروژه ای که تعریف شده بود٬ پیگیری کنم. بعد از مدّتی متنِ در حدود ۱۳۰ صفحه ایِ استاد تحویل سازمان شد. فردی که در سازمان مُمیّزی این کارها به او سپرده شده بود٬ برای پرداخت حقّ الزّحمه ایراد گرفت و به قول اداری ها٬ سند « واخواهی » خورد. علّت را جویا شدیم. می گفت مطالبی را که دکتر شعاری نژاد نوشته است٬ منبع ندارد. موضوع را به ایشان منتقل کردم. استاد ابتدا قدری ناراحت شد٬ امّا در نهایت با متانت گفت: « پسرجان! من خودم منبع هستم و در این باره کتاب ها نوشته ام. از من می خواهید کتاب های شاگردانم را به عنوان مرجع در آخرِ نوشته هایم بیاورم؟! » قدرت و لحن بیان ایشان٬ به گونه ای بود که همه ی ما شرمنده شدیم.
                                                                                                             (دکتر حیدر تورانی)
منبع: ضمیمه ی شوق تغییر ۱۵ ٬ یادنامه ی زنده یاد استاد دکتر علی اکبر شعاری نژاد٬ اسفندماه ۹۳)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 فروردین 1394 :: نویسنده : ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی
نظرات ()
پنجشنبه 27 فروردین 1394 02:45 ب.ظ
یك پیشنهاد برای تنوع مطالب
از این به بعد ان شاء الله موضوعی به نام معرفی كشور های دنیا رو بگذارین و در هر قسمت از اون معرفی یك كشور رو بزارین
دوشنبه 10 فروردین 1394 09:46 ب.ظ
سلام. بسیار ممنونم از لطف شما. گسترش نیکی و صفات انسانهای پسندیده فقط از انسانهای پسندیده برمی آید و بس. از این که نوشته های من و دوستانم و نیز فرزند ارشد دکتر شعاری نژاد را بازنشر داده اید، از شما ممنونم.
ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی سلام٬ خواهش می کنم٬ این کار٬ بر حسب وظیفه بود. سپاس از حضور و ابراز لطف شما!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.