تبلیغات
به وسعت آسمان - ستارگان هدایت(۴)
 
درباره وبلاگ
نظرسنجی
به نظر شما اجرای نظام 3-3-6 و شروع آن در سال تحصیلی (92-91) تا چه حد موفّق بوده است؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به وسعت آسمان




                                      


   در زمان خلافت حضرت ابوبکر صدّیق (رضی الله عنه) قحطی شدیدی به وجود آمد. حضرت ابوبکر (رض) روزی مردم را که درمانده٬ فقیر و محتاج شده بودند٬ دلداری دادند و فرمودند: خداوند متعال٬ امشب فقر و درماندگی شما را برطرف خواهد ساخت ان شاء الله. ایشان از فراست ایمانی٬ این موضوع را دریافتند٬ همان طور که پیامبر (ص) فرموده اند: مؤمن به نور الهی می بیند. همان روز یک هزار بار شتر گندم وارد مدینه شد. این کاروان تجاری متعلّق به حضرت عثمان (رض) بود. بازرگانان مدینه به نزد حضرت عثمان (رض) رفتند و گفتند: گندم ها را به چه قیمتی می فروشید؟ ایشان فرمودند: شما بگویید چه قدر بیش تر از قیمت خرید آن می دهید؟ آن ها یک قیمتی را گفتند. ایشان فرمودند: نه٬ کم است. آن ها قیمت را بالا برده گفتند: به فلان قیمت می خریم. امّا باز هم حضرت عثمان فرمودند: من بیش تر از این می توانم سود کنم. آن ها گفتند: شما چه طور می توانید گندم ها را با قیمتی بالاتر بفروشید؟ در حالی که تاجران و کاسبان مدینه ما هستیم و همه بر این قیمت اتّفاق داریم. ایشان فرمودند: کسی را سراغ دارم که گندم ها را با قیمتی بالاتر از این می خرد و دست کم ده برابر قیمت خرید می پردازد. آیا شما می توانید به قیمتی بیش تر٬ از من بخرید؟ آن ها گفتند: خیر٬ ما نمی توانیم. آن گاه حضرت عثمان (رضی الله عنه) فرمودند: شما شاهد باشید که من همه ی این بار گندم را به مستمندان مدینه صدقه دادم. (منظور حضرت عثمان٬ این بود که خداوند متعال٬ پاداش نیکی را ۱۰ برابر می دهد و صدقه مانند دانه ی گندمی که از آن هفت خوشه می روید و در هر خوشه هفتصد دانه باشد و خداوند برای هر کسی که بخواهد٬ دو برابر می کند. (اشاره به آیه ی ۲۶۱ سوره ی بقره) در نتیجه٬ هم خدای خود را خشنود و راضی نمودند و هم به تاجران و ثروتمندان فهماندند که از چنین تجارتی غافل نباشند و توشه ای برای آخرت خود فراهم نمایند.
نام: عثمان         نام پدر: عفّان           نام مادر: اروی دختر کریز قریشی         لقب: ذی النّورین              کنیه: ابوعبدالله
محلّ تولّد: مکّه         محلّ شهادت: مدینه ( در منزل خود در حین تلاوت قرآن و در حال روزه )        عمر شریف: ۸۲ سال
نسبت با پیامبر (ص): داماد آن حضرت و خلیفه ی سوم مسلمانان          نام زنان: ۱- رقیّه (رض) و ۲- امّ کلثوم (رض) دختران پیامبر اکرم (ص) ۳- نائله       نام فرزندان:             مدّت خلافت: ۱۲ سال          تاریخ شهادت: ۱۸ ذی الحجّه ی سال ۳۵ هجری
محلّ دفن: قبرستان بقیع

                                   
برخی از صفات (ویژگی ها):
   حضرت عثمان (رض) بسیار خوش سیما بود٬ و دارای پوستی لطیف و محاسنی بلند و چهره ای گندمگون و سر او طاس و چهارشانه بود. از ویژگی های ایشان می توان به حیای بسیار٬ سخاوتمندی و انفاق فراوان٬ مهمان نوازی٬ حلم و بردباری و جوانمردی اشاره کرد. در زمان جاهلیّت هم انسانی پاکدامن٬ بااخلاق و با فضیلت بود. خواندن و نوشتن و فنّ خطابه را آموخته بود و به خردمندی و آراء اندیشمندانه معروف بود.
                       
فضیلت آن حضرت در احادیث پیامبر (ص):
۱- عایشه (رض) می گوید: پیامبر (ص) در خانه ام به پهلو دراز کشیده بود٬ در حالی که دو ساق پایش برهنه بود٬ در این هنگام ابوبکر اجازه ی حضور خواست و پیامبر (ص) با همان حالت به او اجازه ی ورود داد و با او به گفت و گو پرداخت. عمر نیز در همان حالت از پیامبر (ص) اجازه ی حضور خواست٬ پیامبر (ص) به او نیز اجازه ی ورود داد و با او گفت و گو کرد. چون عثمان خواست وارد شود٬ پیامبر (ص) نشست و لباسش را مرتّب کرد. زمانی که عثمان خارج شد٬ به پیامبر (ص) گفتم: زمانی که ابوبکر وارد شد٬ حالت خود را عوض نکردید و وقتی که عمر نیز وارد شد٬ عکس العملی نشان ندادید و به همان حالت بودید. امّا زمانی که عثمان وارد شد٬ نشستید و لباستان را مرتّب کردید. پیامبر (ص) فرمودند: « چه طور از شخصی که فرشتگان از او شرم و حیا می کنند٬ من شرم و حیا نکنم؟! » (خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام٬ صص ۱۲۰-۱۱۹)
۲- عبدالرّحمان بن خبّاب (رض) می گوید: پیامبر (ص) را دیدم که مردم را برای کمک به لشکر اسلام در جنگ تبوک تشویق می کردند و از آن ها کمک می خواستند. در این هنگام عثمان بن عفّان برخاست و گفت: ای پیامبر! من یکصد شتر را با متعلّقات و امکاناتش (روانداز٬ زین و خورجین و ...) در راه خدا می دهم. پیامبر (ص) بار دیگر مردم را برای کمک تشویق کردند. این بار نیز عثمان بن عفّان برخاست و گفت: ای پیامبر! من دویست شتر را با متعلّقات و امکاناتش در راه خدا می دهم. پیامبر (ص) برای بار سوم سخن خود را تکرار کردند. این بار نیز عثمان بن عفّان بلند شد و گفت: ای پیامبر! به خدا قسم من سیصد شتر را با متعلّقات و امکاناتش در راه خدا می دهم. در این هنگام پیامبر (ص) را دیدم که از منبر پایین آمدند و فرمودند: « از امروز به بعد عثمان هر کاری انجام بدهد٬ هیچ ملامت و گناهی بر او نیست. » پیامبر (ص) این گفته را دو بار تکرار کردند. (خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام٬ صص ۱۲۲-۱۲۱)
۳- کعب بن عُجره (رض) می گوید: پیامبر (ص) از آشوب و بلایی که به زودی اتّفاق می افتد٬ صحبت کردند. در این هنگام مردی که سرش را با پارچه ای پوشانده بود و پارچه در اطراف دوشش آویزان بود٬ از آنجا عبور کرد. پیامبر (ص) فرمودند: « این شخص در آن روز بر حق است. » من از جای خود بلند شدم (پریدم) و دو پهلوی عثمان را گرفتم و به طرف پیامبر (ص) آمدم و گفتم: منظورتان همین شخص است؟ پیامبر (ص) فرمودند: « بله٬ منظورم همین شخص است. » (خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام٬ ص ۱۲۴-۱۲۳ )
۴- عایشه (رض) می گوید: پیامبر (ص) فرمودند: ای عثمان! اگر روزی خداوند این کار (رهبری امّت اسلامی) را به تو سپرد و منافقان از تو خواستند لباسی را که خداوند (لباس خلافت) به تو پوشانده است٬ از تن خودت بیرون بیاوری٬ آن را از تن خود بیرون نیاور. (خلافت را کنار نگذار٬ چون خداوند آن را به تو سپرده است.) پیامبر (ص) این گفته را سه بار تکرار کردند. (خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام٬ ص ۱۲۴ ٬ ترمذی٬ ج ۵ ٬ ص ۶۲۸)
۵- انس بن مالک (رض) می گوید: پیامبر (ص) به همراه ابوبکر و عمر و عثمان (رضی الله عنهم) از کوه بالا می رفتند. کوه در زیر قدم هایشان به حرکت درآمد. پیامبر (ص) فرمودند: « ای کوه احد! ثابت باش و تکان نخور٬ چرا که هم اکنون بر روی تو یک پیامبر (حضرت محمّد) و یک راستگو (ابوبکر) و دو شهید (عمر و عثمان) می باشد. (صحیح بخاری٬ جلد چهارم٬ ص ۲۵۱ ٬ حدیث ۳۶۹۷ و خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام٬ ص۱۳۲)

برخی از سوابق درخشان در اسلام:
۱- جزء سابقین اوّلین در اسلام بودند. (اوّلین کسانی که در سال اوّل بعثت رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دعوت حضرت ابوبکر صدّیق (رضی الله عنه) ایمان آوردند.)
۲- حافظ قرآن و از کاتبان وحی بودند.
۳- دو بار هجرت به حبشه و سپس به مدینه
۴- شرکت در تمام غزوات به جز بدر٬ آن هم به دلیل پرستاری از همسرشان حضرت رقیّه٬ دختر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)  
۵- سفیر پیامبر (ص) برای مذاکره با قریش در حدیبیّه
۶- خرید چاه مشهور به «بئر رومه» از یک یهودی و وقف آن در راه خدا
۷- تجهیز (لشکر) جیش العسره (تبوک)
۸- مشاور حضرت ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) و نویسنده ی وصیّت حضرت ابوبکر (رض) در مورد خلیفه ی بعد از خود
۹- انفاق و بخشیدن کاروان موادّ خوراکی (گندم) در راه خدا در زمان قحطی در دوران خلافت حضرت عمر (رض)
۱۰- تأسیس ضیافت خانه ای (مهمانسرایی) در مدینه برای اطعام فقرا و مساکین و مسافران
۱۱- جمع آوری قرآن (و جلوگیری از به وجود اختلاف در مورد کتاب خدا٬ به عبارت دیگر گرد آوردن مردم بر یک قرائت از قرآن)
۱۲- توسعه ی مسجد النّبی و بناء دیوار آن

خلاصه ای از زندگی حضرت عثمان (رض):
   حضرت عثمان بن عفّان (رضی الله عنه) پسر ابی العاص پسر امیّه پسر عبدالشّمس پسر عبدمناف است (عبدمناف جدّ چهارم حضرت عثمان و جدّ دوم رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است.) مادر عثمان٬ اروی دختر کریز قریشی است و جدّ چهارم اروی نیز عبدمناف است٬ بنابراین حضرت عثمان هم از طرف پدر و هم از جانب مادر٬ از خویشاوندان پیامبر (ص) است. او پنج سال از حضرت رسول الله (ص) کوچک تر بود. حیا٬ جوانمردی٬ سخاوتمندی و دیگر خصوصیّات پسندیده ی عثمان باعث شده بود وی در میان مردم مکّه محبوبیّت فوق العاده ای پیدا کند٬ به طوری که مادران در حین بازی و رقص دادن فرزندان خردسالشان٬ این شعر را می خواندند: « اَحَبَّکَ الرَّحمان٬ حُبُّ قُرَیشِ عُثمان » ای فرزندم! خدا تو را دوست بدارد٬ به اندازه ای که قریش٬ عثمان را دوست می دارند.
   
   عثمان بن عفّان در جوانی به تجارت مشغول بود. او حتّی در دوران جاهلیّت از بت پرستی نفرت داشت٬ هرگز لب به شراب نزد و به اعمال خلاف عفّت روی نیاورد. خودش می فرماید: در آغاز بعثت از خاله ام سخنانی درباره ی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیدم که به شدّت مرا تحت تأثیر قرار داد. بنابراین نزد ابوبکر صدّیق (رض) که از دوستانم بود٬ رفتم و قضیّه را با او در میان گذاشتم. حضرت ابوبکر (رض) فرمود: تو مرد دانایی هستی و تشخیص حق از باطل برای تو امر مشکلی نیست. این بت هایی را که قوم ما می پرستند٬ چیست؟ آیا جز این است که از سنگ ساخته شده و نه چیزی را می بینند و نه چیزی می شنوند؟ گفتم: بلی٬ به خدا این بت ها چنین هستند که می گویی. آن گاه حضرت ابوبکر فرمود: به خدا آن چه خاله ات درباره ی رسالت حضرت محمّد (ص) گفته است٬ راست است. محمّد رسول خدا است. خداوند او را به سوی بندگانش فرستاده است تا آن ها را به راه راست رهبری کند. آیا می خواهی نزد او بروی و این مطالب را از خودش بشنوی؟ عرض کردم: بلی. چیزی از گفت و گوی ما نگذشته بود که دیدم رسول خدا (ص) از برابر ما می گذرند و حضرت علی (رض) همراه ایشان بود. حضرت ابوبکر برخاست و به سوی پیامبر شتافت و آهسته چیزی به آن حضرت عرض کرد. سپس هر دو با هم نزدم آمدند٬ همه با هم نشستیم. آن گاه پیامبر (ص) فرمودند: « ای عثمان! فرمان خدا را اجابت کن که تو را به بهشت می رسانَد. من پیامبر خدا به سوی تو و همه ی بندگانش هستم. » همین که فرمایش ایشان را شنیدم٬ به حدّی در قلبم نشست که نتوانستم خود را از قبولش باز دارم و عرض کردم: شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و این که محمّد (ص) رسول خدا است.
   
   پس از آن که حضرت عثمان مسلمان شد٬ عموی ایشان حکم بن عاص که از دشمنان سرسخت اسلام بود٬ عثمان را زندانی کرد و به ایشان غذا نمی داد و می گفت: تا وقتی که به دین پدرانت برنگردی٬ تو را آزاد نمی کنم. حضرت عثمان (رض) در برابر شکنجه ها و تهدیدهای عمویشان٬ مقاومت کردند و هنگامی که وی٬ عزم راسخ و مقاومت زیاد عثمان را دید٬ ایشان را رها کرد.
   
   با افزایش آزار و شکنجه ی مسلمانان توسّط مشرکان٬ پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مسلمانان اجازه دادند به حبشه هجرت کنند. حضرت عثمان (رض) با وجودی که در مکّه٬ محبوبیّت زیادی در میان مردم داشتند و از طایفه ی بنی امیّه بودند٬ برای اطاعت از دستور رسول الله (ص) و به خاطر همراهی با مسلمانانِ ضعیف٬ همراه با همسرشان رقیّه (رض) دخترِ پیامبر (ص) دو بار به حبشه هجرت نمودند. رسول خدا (ص) درباره ی ایشان فرمودند: پس از لوط (ع) این زن و شوهر٬ اوّلین زن و شوهری هستند که در راه خدا هجرت کردند. حضرت عثمان و همسرشان رقیّه پس از بازگشت از حبشه٬ از مکّه به مدینه هجرت نمودند.
                                   
   وقتی که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وارد مدینه شدند٬ آبی گواراتر و شیرین تر از آب « چاه رومه » در مدینه وجود نداشت و مالک آن٬ شخصی یهودی بود که آب آن را با پول به مردم می داد. پیامبر (ص) فرمودند: چه کسی چاه رومه را می خرد و در اختیار مسلمانان قرار می دهد تا با این کار٬ در برابر سطل خویش و سطل های مسلمانان دیگر٬ در بهشت٬ پاداش بیش تر و بهتر از آن ها بیابد؟ حضرت عثمان (رض) این چاه را به مبلغ ۳۵ هزار درهم که در آن زمان٬ پول زیادی بود٬ از صاحبش خریده و در اختیار عموم مردم می گذارند. هم چنین رسول خدا (ص) فرمودند: چه کسی بُقعه ی آل فلان را خریداری و آن را به مسجد اضافه می نماید تا پاداش بهتری از آن در بهشت دریافت کند؟ باز هم حضرت عثمان (رض) فرمان پیامبر (ص) را لبّیک گفته و آن زمین را به ۲۰ یا ۲۵ هزار درهم خریدند و به مسجد النّبی واگذار نمودند. (روایت از ترمذی و نسائی٬ به نقل از کتاب محبّت پیامبر در قلب یارانش٬ ص ۸۹)
   هم چنین حضرت عثمان غنی در تجهیز لشکر تبوک (جیش العُسره) که پیامبر (ص) آن را در گرماگرم تابستان برای مقابله با لشکر مجهّز روم آماده می کردند٬ سیصد شتر و ۵۰ اسب و یک هزار دینار طلا به حضرت پیامبر (ص) تقدیم نمودند و طبق روایتی٬ یک سوم مخارج آن لشکر را فراهم آورد٬ در حالی که تعداد آن لشکر سی هزار نفر بود. و این جا بود که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: « ما ضَرَّ عُثمانَ ما فَعَلَ بَعدَ الیَومِ ». پس از این٬ هیچ عملی به عثمان٬ ضرر نخواهد رساند.

   در جنگ بدر٬ حضرت رقیّه (رض) دختر پیامبر (ص) و همسر حضرت عثمان (رض) بیمار بودند و حضرت عثمان به فرمان پیامبر (ص) برای پرستاری از همسر بزرگوارشان در منزل ماندند. با این حال٬ پیامبر (ص) سهم حضرت عثمان را از غنایم جنگ بدر به ایشان دادند و در حقیقت٬ ایشان از اجر مجاهدان شرکت کننده در این غزوه بهره مند شدند. حضرت رقیّه (رضی الله عنها) قبل از آن که جنگ بدر به پایان برسد٬ وفات کردند و رسول خدا (ص) پس از فوت ایشان٬ دختر دیگر خود اُمّ کلثوم (رض) را به عقد عثمان درآوردند. به این جهت٬ عثمان بن عفّان٬ ملقّب به « ذوالنّورین » (صاحب دو نور) گردید٬ یعنی کسی که دو دختر پیامبر(ص) یکی پس از دیگری٬ به عقد وی درآمدند. پس از آن که امّ کلثوم هم درگذشت٬ پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: اگر دختر دیگری داشتم٬ حتماً او را به عقد عثمان در می آوردم. (آری! پیامبر (ص) به خاطر ویژگی هایی هم چون ایمان٬ سخاوت٬ حیا و پاکدامنی٬ جوانمردی٬ بخشندگی٬ بردباری و حُسن اخلاقی که در عثمان می دیدند٬ چنین فرمودند.)

   در سال ششم هجرت٬ پیامبر (ص) و اصحابشان برای انجام عمره از مدینه به سمت مکّه حرکت نمودند. قریش در جایی به نام «حُدَیبیه» جلوی آن ها را گرفتند و از ورود آنان به مکّه ممانعت کردند. رسول خدا (ص) توقّف نمودند و تصمیم گرفتند یکی از یارانشان را برای مذاکره با قریش بفرستند. از آن جایی که محبوبیّت عثمان بن عفّان در نزد قریش٬ زبانزد همگان بود٬ ایشان را برای این مأموریّت انتخاب نمودند. حضرت عثمان (رض) به مکّه رفتند و با سران قریش وارد مذاکره شدند تا به مسلمانان که هدفی جز انجام عمره و عبادت و طواف خانه ی خدا نداشتند٬ اجازه ی ورود بدهند. مشرکان این درخواست را رد کرده به عثمان گفتند: هرگز این اجازه را به آن ها نخواهیم داد٬ ولی تو خود٬ می توانی به مسجد الحرام بروی و کعبه را طواف نمایی. امّا حضرت عثمان (رضی الله عنه) با وجود آن که دوست داشتند به طواف و زیارت بپردازند٬ فرمودند: بدون رسول خدا (ص) این کار را نخواهم کرد. و این٬ بیانگر کمال ادب آن بزرگوار و محبّت بسیار وی نسبت به رسول الله (ص) بود. از آن طرف٬ وقتی مدّت زیادی می گذرد و حضرت عثمان (رض) باز نمی گردد٬ در میان مسلمانان شایع می شود که کافران٬ عثمان را به شهادت رسانده اند. در نتیجه مسلمانان برای گرفتن انتقام خون عثمان (رض) به هیجان آمده٬ با پیامبر خدا (ص) در زیر درخت بیعت می کنند که تا پای جان٬ ایستادگی کنند و خدا و رسولش را یاری نمایند. در این هنگام٬ پیامبر (ص) دست راست خود را در دست چپشان می گذارند و می فرمایند: این٬ بیعت عثمان است. و این٬ افتخار دیگری برای عثمان است که دست مبارک پیامبر (ص) به جای دست او قرار می گیرد. چیزی نمی گذرد که عثمان ذی النّورین برمی گردد و پیامبر خدا (ص) و اصحابشان با دیدن وی٬ شادمان می شوند.

   پس از شنیدن خبر غم انگیز و جانگداز رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) غم و اندوه شدیدی بر حضرت عثمان (رض) مستولی شد٬ به طوری که متوجّه صدای حضرت عمر (رض) و سلام کردن ایشان نشدند. ایشان از وزیران و مشاوران خلیفه ی اوّل و دوم بودند و در هنگام بیماری حضرت ابوبکر صدّیق (رض)٬ مسئولیّت نوشتن وصیّت خلیفه ی رسول الله (ص) را به عهده گرفتند تا همگان بدانند که طبق نظر حضرت ابوبکر صدّیق (رض)٬ شایسته ترین فرد برای خلافت پس از ایشان٬ عمر فاروق (رض) است.

   پس از شهادت حضرت عمر (رض)٬ شورای شش نفره٬ حضرت عثمان ذی النّورین (رض) را به عنوان خلیفه ی سوم مسلمانان انتخاب کرد. ایشان در اوّلین خطبه شان٬ مردم را به دوراندیشی و تقوا دعوت کرده فرمودند: از گذشتگان پند بگیرید. کجایند دلباختگان و شیفتگان دنیا که دل به دنیا بستند و توجّه و عنایت به آخرت نکردند؟ آن ها دنیای خود را خوب آباد کردند٬ ولی اندکی از آن بهره گرفتند٬ و کمی از آن برخوردار شدند و خوش گذراندند٬ آیا نمی دانید که این دنیا بود که آن ها را از خود دور افکند؟ پس چه بهتر قبل از آن که دنیا شما را دور افکَنَد٬ شما پیش دستی کرده٬ آن را از خود دور کنید٬ و جدّاً طالب آخرت باشید.

   حضرت عثمان (رض) در تمام دوران خلافت به جز آخرین سال که در محاصره ی شورشیان بودند٬ هر سال به حج می رفتند و همسران پیامبر (ص) را به حج می بردند. مردم کاملاً در امنیّت بودند و آن بزرگوار به ولایات نوشته بودند که هر سال در مراسم حج٬ عاملان و کسانی که از آن ها شکایت دارند٬ نزد ایشان بروند٬ و حضرت عثمان در مراسم حج٬ مانند حضرت عمر (رض)٬ به شکایات مردم رسیدگی می کردند. در دوران خلافت آن بزرگوار٬ سرزمین های زیادی از جمله شمال  آفریقا (الجزایر و مراکش)٬ طبرستان٬ کرمان٬ سیستان و بلوچستان٬ شیراز٬ افغانستان٬ کشور فعلی آذربایجان و گرجستان فتح شده و تحت قلمروی اسلام درآمد. هم چنین مسلمانان برای اوّلین بار در دریا جهاد نمودند و به فرماندهی معاویة بن ابی سفیان٬ کشور قبرس را به تصرّف خود درآوردند.

بروز فتنه:
   
   در شرح و توضیح شهادت حضرت عمر (رض) دیدیم که چگونه دشمنان اسلام از جمله یهود٬ مسیحیان و مجوسیان با هم متّحد شدند و خلیفه ی عادل٬ فاروق اعظم (رضی الله عنه) را به شهادت رساندند. کعب الاحبار که به عقیده ی برخی٬ در توطئه ی شهادت حضرت عمر نقش داشته و از آن آگاه بوده است٬ یهودی الاصل٬ جفینه غلامی مسیحی٬ هرمزان و ابولؤلؤ (اجراکننده ی نقشه) زرتشتی بودند. (البتّه هرمزان هم به ظاهر مسلمان شده بود.)

   دشمنان قسم خورده ی اسلام٬ همان کسانی که سرزمین هایشان به تصرّف دولت اسلامی درآمده بود٬ می دانستند که از راه جنگ و نبرد به نتیجه نخواهند رسید٬ چرا که سپاه اسلام با وجود کم بودن تعداد سربازان و اندک بودن تجهیزات٬ توانسته بود دو امپراتوری ایران و روم را به زانو درآوَرَد و به یاری الله و با نیروی ایمان و صبر و استقامت خود٬ سپاه تا دندان مسلّح آنان را در بیش تر جنگ ها مغلوب نماید. پس بهترین راه برای آنان٬ ایجاد فتنه و آشوب در میان مسلمانان بود. این بار٬ نه از راه ترور توسّط هم کیشان خود٬ بلکه از روش ایجاد تفرقه و اختلاف در میان مسلمانان بهره گرفتند.

   در این زمان شخصی به نام «عبدالله بن سباء» معروف به «ابن سوداء» که از علمای طراز اوّل صنعای یمن بود٬ برای از بین بردن اسلام دست به کار شد. او تظاهر به اسلام کرد و با سفر به شهرها و سرزمین های مختلف از جمله شام٬ بصره٬ کوفه و مصر و ایجاد تبلیغات سوء بر ضدّ استانداران و حاکمان شهرها و حتّی خودِ خلیفه و تغییر اعتقادات مردم٬ سعی در ایجاد فتنه و گمراه ساختن مردم نمود. او در شام به هدف خود دست نیافت و مردم٬ او را از آن سرزمین بیرون کردند. با این حال٬ توانست در شهرهای دیگر٬ برای خود٬ دوستان و همفکرانی پیدا کند٬ کسانی که خود٬ مُجرم بودند و به سبب خلافکاری٬ توسّط خلیفه و حاکمان شهرها مجازات شده بودند و کینه ی خلیفه و عاملانش را در دل داشتند٬ از جمله حُکَیم بن جبله که راهزنی بی رحم و حُرمت شکن بود و نماینده ی ابن سبا در بصره گردید. پس از مدّنی همفکران ابن سباء توانستند با بزرگ کردن خطاهای حُکّام٬ تهمت زدن به آنان٬ شایعه پراکنی و بهانه جویی و خرده گرفتن بر حضرت عثمان (رض)٬ بسیاری از مردم ساده لوح و بی خبر را با خود همراه کنند. در واقع این افراد بی خبر٬ به دنبال برکناری حاکمانشان و به خیال خود٬ اصلاح جامعه بودند٬ امّا سران توطئه و شاگردان عبدالله بن سبا٬ هدفی جز برکنار کردن حضرت عثمان (رض) از خلافت یا قتل ایشان و در نتیجه تعیین کسی به عنوان خلیفه که دست نشانده و تابع امیال و هواهای آنان باشد و حتّی کم ارزش کردن مقام خلافت و تضعیف اسلام و مسلمانان نداشتند. (آنان می دانستند که عموم مسلمانان٬ کسی جز اصحاب بزرگ پیامبر (ص) را به عنوان خلیفه نمی پذیرند. از این رو مردم کوفه طرفدار حضرت طلحه (رض)٬ اهل بصره٬ هوادار حضرت زبیر (رض) و مصریان٬ طرفدار حضرت علی (رض) بودند. آن ها نمی دانستند که اصحاب و شاگردان پیامبر (ص)٬ همه پیروِ قرآن و سنّت هستند٬ نه تابع هوس های آنان٬ زیرا می بینیم پس از به خلافت رسیدن حضرت علیّ مرتضی (کرّم الله وجهه)٬ همان افراد اگرچه ابتدا خود را در صف طرفداران و یاران آن بزرگوار قرار دادند٬ امّا بعدها وقتی دیدند که حضرت علی (رض) هم مانند حضرت عثمان (رض)٬ همراه و همفکر آن ها نیستند٬ گروهی به نام «خوارج» را تشکیل دادند و پس از دشمنی های بسیار با آن حضرت و کارشکنی های فراوان٬ بالاخره حضرت علی (رض) و پس از آن٬ امام حسن (رض) و امام حسین (رض) را به شهادت رساندند.)
  
   باید دانست که تفاوت هایی بین روش و سیاست حضرت عثمان (رض) با حضرت عمر (رض) وجود داشت و این٬ چیزی جز اختلاف سلیقه و اندیشه ها نیست. مثلاً حضرت عمر (رض) در انتصاب عاملان٬ سعی می کردند از خویشاوندان خود استفاده نکنند و حتّی در انتخاب شورای شش نفره٬ از میان کسانی که از عشره ی مبشّره در قید حیات بودند٬ همه را برگزیدند٬ به جز حضرت سعید بن زید (رض) که پسر عمو و داماد ایشان بودند. امّا حضرت عثمان (رض) اقربا و خویشاوندان خود را بیشتر به کار می گرفتند. ایشان برخی از والیان را که از اصحاب جلیل القدر پیامبر (ص) بودند٬ برکنار و به جای آن ها اشخاص دیگری را که جوان تر از آن ها بودند٬ منصوب نمودند. البتّه با توجّه به آن که سرزمین اسلامی بسیار وسیع شده بود و دشمنان در پی ایجاد توطئه بودند و حضرت عثمان نیز از این موضوع غافل نبودند٬ شاید جوانان بنی امیّه اگرچه فضایل اصحاب جلیل القدر را نداشتند٬ امّا در امر سیاست و حکومت داری بسیار موفّق بودند و به راحتی می توانستند فتنه ها را شناسایی کنند و به موقع٬ جلوی آن را بگیرند و چه بسا انسان٬ نزدیکان و خویشاوندانش را بهتر می شناسد و از استعدادها و محدودیّت های آنان آگاه است و شاید راحت تر بتواند با آن ها برخورد کند. از طرفی٬ امیرالمؤمنین عمر فاروق (رض) به صحابه اجازه نمی دادند مدینه را ترک کنند و در شهرهای دیگر سکونت گزینند٬ این باعث می شد که اصحاب پیامبر (ص) کم تر با زرق و برق زندگی مادّی ارتباط پیدا کنند تا فریفته و دلبسته ی آن نشوند و هم چنین در مواقع مختلف٬ بتوان با آن ها در مسایل مهم مشورت کرد٬ امّا حضرت عثمان (رض) چنین تأکیدی در مورد صحابه نداشتند. شاید ایشان صلاح می دیدند صحابه همراه خانواده هایشان به سایر نقاط مهاجرت نمایند تا دیگر مسلمانان را با آموزه های قرآن و سنّت آشنا نمایند. در نتیجه تعداد صحابه - کسانی که قدر و منزلت حضرت عثمان (رض) را می دانستند - در مدینه کم تر شده بود. هم چنین حضرت عمر (رض) زندگی بسیار ساده و زاهدانه ای داشتند٬ در حالی که حضرت عثمان (رض) همان طوری که قبل از رسیدن به خلافت هم ثروتمند بودند٬ زندگی مرفّهی داشتند و این٬ هیچ اشکالی نداشت٬ چرا که حضرت عثمان از راه تجارت چنین ثروتی را به دست آورده بودند٬ ولی این خود٬ بهانه ای بود برای دشمنان و مخالفان ایشان. حضرت عثمان (رض) بارها به نزدیکان و خویشاوندانشان کمک های مالی کرده و به آن ها هدایایی می دادند که این ها همه از ثروت شخصی خود ایشان بود و دلیلی بر سخاوت و گشاده دستی و مهربانیِ آن بزرگوار٬ چنان که قبل از رسیدن به خلافت هم این کار را می کردند. علاوه بر این ها حضرت عثمان (رض) نرمخو بودند و نرمش و ملایمت و صبر و بردباری ایشان باعث می شد فتنه گران و منافقان و بعضی از والیان از این اخلاق ایشان سوء استفاده کنند٬ در حالی که حضرت عمر (رض) دارای قاطعیّت و صلابت فراوانی بودند. با وجود آن که حضرت عثمان (رض) به شکایات معترضان با دقّت گوش می دادند و برخی از عاملانِ خود را هم به خاطر شکایت های آنان عزل کردند٬ امّا آشوبگران و معترضان راضی نشدند و بالاخره تعداد زیادی از آنان از شهرهای کوفه٬ بصره و مصر به بهانه ی حج خارج شدند٬ امّا به مدینه رفتند و آنجا را محاصره کردند. آن ها حتّی از خلیفه ی مسلمانان خواستند از خلافت کناره گیری کند٬ امّا حضرت عثمان چگونه باید زیر بار خواسته های ناحقّ آنان می رفت٬ در حالی که پیامبر اکرم (ص) ایشان را از آن نهی کرده بودند و فرموده بودند: خداوند٬ پیراهنی (پیراهن خلافت) را بر تن تو می پوشانَد. اگر منافقان خواستند که آن را از تنت بیرون بیاوری٬ این کار را نکن. چگونه این کار را می کردند٬ در حالی که این کار٬ به بدعتی تبدیل می شد که هر گاه عدّه ای از خلیفه ی منتخب عموم مردم ناراضی باشند٬ او را برکنار کنند. شورشیان مدّت چهل روز منزل حضرت عثمان را مورد محاصره قرار دادند و اجازه نمی دادند آن حضرت از منزل خارج شود و از رساندن آب و غذا به ایشان جلوگیری می کردند. در این مدّت تعداد صحابه در مدینه کم بود٬ چرا که موسم و زمان حج بود و بسیاری از آن ها به مکّه رفته بودند و سران توطئه می دانستند که این٬ بهترین زمان برای اشغال مدینه است. گروهی از اصحاب که در مدینه بودند٬ تعدادشان در برایر شورشیان اندک بود (تعداد شورشیان ۳۰۰۰ نفر و تعداد اصحاب ۷۰۰ نفر بود.)٬ با این حال صحابه ی کرام از حضرت عثمان (رض) دفاع می کردند٬ به طوری که حضرت طلحه٬ حضرت زبیر و حضرت علی (رضی الله عنهم) فرزندانشان را برای محافظت از خانه ی حضرت عثمان (رض) گماشته بودند. البتّه اگر صحابه با آنان مقابله می کردند٬ احتمال آن که بتوانند آن ها را مغلوب نمایند٬ وجود داشت٬ امّا مشکل٬ این جا بود که حضرت عثمان (رض) از ایجاد درگیری و نزاع با شورشیان جلوگیری می کردند و تأکید داشتند که نباید حُرمت شهر پیامبر (ص) شکسته شود و در آن جا خونریزی صورت گیرد و من با کسانی که کلمه گوی لا اله الّا الله هستند٬ جنگ نمی کنم. بنابراین٬ گمان بعضی از افراد در این مورد که صحابه از حضرت عثمان (رض) حمایت نکردند و سکوت نمودند یا اشخاص بزرگی هم چون حضرت امّ المؤمنین عایشه٬ حضرت علی٬ حضرت طلحه و حضرت زبیر (رضی الله عنهم) از مخالفان حضرت عثمان بودند٬ گمانی نادرست٬ جاهلانه و غیرمنصفانه است٬ به چند دلیل: 
اوّل آن که سران توطئه و شاگردان ابن سبا افرادی دروغگو و حیله گر بودند و در کوفه٬ بصره و مصر نامه هایی از پیش خود نوشته و به پیروانشان نشان می دادند و می گفتند: این نامه ها را اصحاب بزرگ پیامبر (ص) از جمله علی٬ طلحه و زبیر مخفیانه از مدینه برای ما فرستاده اند و دستور داده اند تا عملاً بر ضدّ عثمان اقدام کنیم و برای حرکت به سوی مدینه٬ آماده و مسلّح شویم. حتّی می گفتند: آن ها این اسرار را غیر از ما٬ به کسی دیگر نمی گویند. و به این ترتیب مردمِ بی خبر و نادان را اغفال نموده٬ با خود همراه می کردند. دوم: با توجّه به آن که ابتدا شورشیان به بهانه ی شکایت از حاکمانشان به مدینه می رفتند و هنوز هدف اصلی آن ها مشخّص نبود٬ مسلّم است که صحابه ی پیامبر (ص) که انسان هایی دلسوز٬ مُصلح و مُنصف بودند٬ با خوش قلبی آن ها را می پذیرفتند و شکایت های آنان را به گوش خلیفه می رساندند.
سوم: شورشیان نزد هر سه نفر (طلحه٬ زبیر و علی) رفتند تا آنان را به خلافت برگزینند و عثمان (رض) را برکنار کنند٬ امّا آن بزرگواران٬ هر سه نفرشان٬ آن افراد مُغرض و خبیث را راندند و آن ها را مورد سرزنش و نفرین قرار دادند.
چهارم: هوشیاری و ذکاوت حضرت علی (کرّم الله وجهه) و سخن زیبای ایشان خطاب به شورشیان را نباید فراموش کرد٬ هنگامی که حضرت عثمان (رض) سخنان آن ها را پذیرفتند و حُکمِ محمّد بن ابی بکر را به وی سپردند. او و همراهان مصری اش به سمت مصر حرکت کردند و شورشیان بصره و کوفه نیز به سمت عراق. امّا پس از مدّتی همه بازگشتند و مصریان٬ ادّعا کردند که قاصد خایفه را گرفته اند٬ در حالی که نامه ای را با مُهر خلیفه برای عبدالله بن سعد بن ابی سرح والیِ مصر می برده است. نامه ای که در آن نوشته شده بود: وقتی محمّد بن ابی بکر و همراهانش به آن جا رسیدند٬ تعدادی از آن ها را که در نامه به آن ها اشاره شده بود٬ به قتل برساند و برخی را زندانی کند و به نامه ای که همراه آنان است٬ توجّهی نکند و بر حکومت مصر بمانَد. حضرت علی (رض) خطاب به اهل بصره و کوفه فرمودند: اگر آن ها با چنین موضوعی مواجه شدند٬ شما با آن که راهتان از مصری ها جُداست و در راهتان چندین مرحله از آن ها فاصله گرفته بودید و از آن ها دور شده بودید٬ چگونه اطّلاع یافتید که چنین نامه ای به دست آن ها افتاده تا از راهتان برگردید و با هم به این جا بیایید؟! به خدا قسم این امر٬ نقشه و توطئه ای است که (قبلاً) در دل شب با هم کشیده اید و تصمیم گرفته اید. آن ها که دیدند دستشان رو شده٬ مات و مبهوت٬ لحظه ای سکوت کردند و سپس گفتند: شما کار ما را به هر حسابی که می خواهید٬ بگذارید. ما عثمان را نمی خواهیم. باید از خلافت کنار برود٬ وگرنه کنارش می گذاریم. (بعداً حضرت سعید بن زید (رض) در مسجد از شورشیان خواست که نامه را به او نشان بدهند٬ امّا آن ها با او تندی کردند و حاضر نشدند نامه را نشان بدهند. البتّه برخی از تاریخ نویسان٬ این موضوع (نامه و مُهر خلیفه) را موضوعی جعلی می دانند٬ ولی اگر وقوع آن را بپذیریم٬ سخن زیبای حضرت علی و واکنش حضرت سعید بن زید٬ نشان می دهد که صحابه از حضرت عثمان دفاع می کردند و این کار٬ توطئه ی خود شورشیان بود.)
پنجم: بسیاری از صحابه شورشیان را نصیحت کرده و از ادامه ی رفتارهای ناپسندشان بازداشتند و حتّی حضرت علی (رضی الله عنه) و حضرت امّ المؤمنین امّ حبیبه (رضی الله عنها) تلاش نمودند تا به خانواده ی حضرت عثمان (رض) آب برسانند. زمانی که آب را بر خانواده ی حضرت عثمان (رض) بستند٬ حضرت علی (رض) قبل از دیگران٬ شب هنگام با یک مشک آب به خانه ی حضرت عثمان (رض) رفته و خطاب به مفسدین ستمگر فرمودند: این کاری که شما می کنید٬ نه شباهت به عمل مؤمنان دارد و نه به کار کافران شبیه است٬ شما از آن ها طعام و آب را منع کرده اید٬ در حالی که رومی ها و ایرانی ها به اسیرانشان آب و خوراک می دهند. روا نیست که شما از آن ها بدتر باشید و آب و طعام را از آن ها منع کنید.
ششم: صحابه اصلاً فکر نمی کردند که این شورشیان٬ قصد کشتن خلیفه را داشته باشند٬ البتّه چند نفر از آن بزرگواران در هنگام دفاع از حضرت عثمان (رض) به شهادت رسیدند (مغیرة بن اخنس٬ نیاز بن عبدالله اسلمی و زیاد بن نعیم فهری) و امام حسن (رض) و مروان بن حکم زخمی شدند. البتّه وقتی بدانیم که حضرت عثمان (رضی الله عنه) از درگیر شدن اصحاب و اهل مدینه با شورشیان به شدّت جلوگیری می کردند و آن ها چاره ای جز اطاعت از امیرالمؤمنین و اولی الامرشان نداشتند٬ خواهیم فهمید که چرا شورشیان با وجود دفاع و حمایت اهل مدینه از حضرت عثمان (رض)٬ توانستند آن حضرت را به شهادت برسانند.

شهادت حضرت عثمان (رض):

   سرکردگان باند عبدالله بن سبا می دانستند که به زودی کاروان حجّاج به ریاست عبدالله بن عبّاس (رض) به مدینه بازمی گردد و دو لشکر از شام و کوفه نیز برای دفاع از خلیفه رهسپار مدینه شده اند. آنان به این نتیجه رسیدند که باید نقشه ی خود را هر چه زودتر عملی کنند. زیرا اگر عثمان (رض) را نکشند٬ خود به دست مسلمانان کشته خواهند شد٬ امّا اگر او را بکشند٬ کشته شدنِ او٬ مردم را به خود مشغول خواهد کرد و چه بسا آن دو لشکر به شهرهایشان بازگردند.
   روز جمعه هجدهم ذی الحجّه ی سال ۳۵ هجری بود. حضرت عثمان (رض) در این روزها و شب ها بیش تر اوقات خود را به نماز و تلاوت قرآن می گذراندند. همان روز حضرت عثمان (رض) به تعدادی از صحابه که از ظلم و ستم آن منافقان نسبت به خلیفه ی خود به ستوه آمده بودند و اصرار داشتند ایشان به آنان اجازه ی مبارزه و رویارویی با آن منافقان را را بدهند٬ فرمودند: من ان شاء الله همین امروز نجات پیدا خواهم کرد و از غم ها و مشکلات رهایی می یابم٬ زیرا رسول خدا (ص) را در خواب زیارت کردم. ایشان مرا دلداری و بشارت دادند و فرمودند: افطار تو نزد ما خواهد بود. من امروز روزه هستم و امیدوارم که هنگام افطار به حضور پیامبر (ص) مشرّف شوم. تعدادی از مسلمانان از جمله امام حسن٬ امام حسین٬ ابوهریره٬ عبدالله بن عمر٬ محمّد بن طلحه٬ عبدالله بن زبیر٬ مغیرة بن اخنس٬ مروان بن حکم٬ سعید بن عاص٬ زیاد بن نعیم فهیری و نیاز بن عبدالله اسلمی و ... به دفاع و نگهبانی از منزل خلیفه ی مظلوم مشغول بودند. شورشیان به منزل  حمله برده و درِ خانه را آتش زدند. مدافعان با آنان به مقابله برخاستند و آتش را خاموش کردند. ۳ نفر از آن بزرگواران (مغیرة بن اخنس٬ اوّلین کسی که از حج بازگشته بود و خود را برای دفاع از حضرت عثمان٬ قبل از دیگران به مدینه رسانده بود٬ نیاز بن عبدالله اسلمی و زیاد بن نعیم فهیری) در هنگام دفاع از خلیفه ی بزرگوار به شهادت رسیدند. سپس برخی از آن منافقان که از بقیّه شرورتر بودند٬ از خانه ی همسایه خود را به منزل حضرت عثمان (رض) رساندند. حضرت عثمان (رض) با کمال آرامش و متانت بر روی زمین نشسته٬ مصحفی پیش روی ایشان بود و در حال روزه به تلاوت قرآن مشغول بودند. غافقی بن حرب عکّی سردسته ی شورشیان مصر با میله ی آهنی ای که در دست داشت٬ ضربه ای بر سر مبارک حضرت عثمان (رض) وارد کرد و بر قرآنی که پیش روی ایشان بود٬ لگد زد! قرآن چرخی خورد و دوباره جلوی حضرت عثمان (رض) قرار گرفت و خون آن بزرگوار روی این آیه ی قرآن ریخت:
« فَاِن ءَامَنُوا بِمِثلِ مَا ءَامَنتُم بِهِ فَقَدِاهتَدَوا وَّ اِن تَوَلَّوا فَاِنَّمَا هُم فِی شِقَاقٍ فَسَیَکفِیکَهُمُ اللهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ العَلِیمُ » (البقره٬ ۱۳۷) سپس یکی دیگر از آن تبهکاران٬ شمشیرش را برای به شهادت رساندن ایشان بالا برد. در این هنگام نائله بنت فرافصه٬ همسر حضرت عثمان (رض) جلو رفت تا از آن بزرگوار دفاع کند٬ امّا آن ملعون شمشیرش را فرود آورد٬ به طوری که چند تا از انگشتان دست نائله قطع شد و سپس با چند ضربه ی دیگر٬ خلیفه و داماد رسول خدا (ص) را به شهادت رساندند٬ در حالی که آن بزرگوار٬ ۸۲ سال سن داشتند. ۳ نفر از آن اشرار (سودان بن حمران سکوتی٬ قتیر بن فلان سکوتی و کلثوم تجیبی) به دست خدمتکاران حضرت عثمان (رض) به هلاکت رسیدند و دو خدمتکار حضرت عثمان (نجیح و صبیح) نیز به دست آن تبهکاران شهید شدند. آن گاه شورشیان٬ منزل حضرت عثمان (رض) و سپس بیت المال مسلمین را غارت کرده٬ چهره ی کریه و زشت خود را برای همگان نمایان کردند. حمّاد بن زید (رض) گفته است: «محاصره ی خانه ی عثمان (رض) بیش از چهل روز طول کشید٬ امّا در این مدّت از ایشان حتّی یک کلمه ی ناپسند و زشت هم نسبت به شورشیان شنیده نشد.» آری! این است ادب٬ حیا٬ حلم و بردباریِ داماد و شاگرد پیامبر (ص) با وجود آن که خلیفه ی مسلمانان بود و این قدرت و توانایی را داشت که به والیان خود دستور دهد لشکرهایی برای مقابله با دشمنانش به مدینه بفرستند یا دست کم از اهل مدینه استفاده کند و به یاران خود٬ اجازه ی جنگ و نبرد با شورشیان را بدهد. با این حال٬ با آنان مدارا نمود تا شاید دست از تبهکاری٬کج اندیشی٬ لجاجت٬ ظلم و نفاق بردارند و نمی خواست به خاطر او و در حرم پیامبر (ص) خونی ریخته شود. خداوند متعال از حضرت عثمان ذی النّورین (رض) راضی و خشنود باد و به ایشان و حامیان و مدافعانشان جزای خیر عنایت کند.
پاسخ ابن عمر (رضی الله عنهما) به خوارج:

   عثمان بن موهب (رح) می گوید: مردی مصری به حج رفت و در هنگام انجام مراسم حج٬ گروهی را نشسته دید. گفت: این ها از چه قومی هستند؟ گفتند: این ها از قبیله ی قریش هستند. گفت: بزرگِ آن ها کیست؟ در جواب گفتند: عبدالله پسر عمر(رض) بزرگ آن هاست. مرد گفت: ای پسر عمر! من درباره ی چیزی از تو سؤال می کنم٬ جوابم را بده. آیا می دانی که عثمان از جنگ اُحد فرار کرد؟ عبدالله بن عمر گفت: بله٬ می دانم. مرد گفت: حتماً می دانی که در جنگ بدر نیز حضور نداشت؟ عبدالله بن عمر گفت: بله٬ می دانم. مرد گفت: می دانی که در بیعت الرّضوان هم غایب بود و حضور نداشت؟ عبدالله بن عمر گفت: بله٬ همین طور است. مرد گفت: الله اکبر! (به علّت آن که فکر می کرد عبدالله بن عمر با او هم عقیده است و عقیده ی خود را به اثبات رسانده است٬ خوش حال شد.) ابن عمر (رض) فرمود: بیا تا موضوع را برایت تعریف کنم و تو را از ماجرا آگاه کنم. من شهادت می دهم که خداوند٬ او را از این که در جنگ اُحد فرار کرده٬ آمرزیده و عفو کرده است. (اشاره به آیه ی آل عمران) و امّا علّت این که در جنگ بدر حاضر نشد٬ این بود که همسر عثمان (رقیّه) دختر پیامبر (ص)٬ مریض بود و عثمان٬ مواظبت و پرستاری دختر پیامبر (ص) را به عهده داشت. پیامبر (ص) نیز در این باره به عثمان فرمودند: « تو به اندازه ی شخصی که در جنگ بدر شرکت کرده٬ پاداش و سهم داری. » امّا در مورد غایب بودن او در بیعت الرّضوان٬ بدان که اگر شخصی از صحابه نسبت به عثمان در مکّه گرامی تر و با اصل و نسب تر می بود٬ حتماً پیامبر (ص) او را به جای عثمان می فرستادند. در نتیجه پیامبر (ص) عثمان را فرستادند و بیعت الرّضوان بعد از رفتن عثمان به مکّه (برای این که با قریش گفت و گو کند تا قریش به مسلمانانی که قصد زیارت کعبه را داشتند٬ اجازه دهند به مکّه وارد شوند.) انجام پذیرفت. در هنگام بیعت الرّضوان پیامبر (ص) دست راستشان را به جای دست عثمان در نظر گرفتند و با دست دیگرشان بر روی آن زدند و فرمودند: « این از آنِ عثمان است. » (با این کار٬ عثمان نیز در بیعت الرّضوان شریک شد و حتّی صحابه آرزو می کردند که ای کاش هر یک از آن ها به جای عثمان بن عفّان می بودند و به چنین افتخار و فضیلتی نائل می شدند.) و در پایان عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) به آن مرد گفت: این ها در ذهنت باشد تا نسبت به عثمان شکّی در دل راه ندهی. (صحیح بخاری٬ جلد چهارم٬ ص ۲۵۳ ٬ حدیث ۳۶۹۹ ٬ با کمی تغییر به نقل از خلفای راشدین در کلام پیامبر (ص) ص ۱۲۶)


منابع:

۱-بخاری٬ محمّد بن اسماعیل(رح)٬ صحیح بخاری٬ مترجم: عبدالعلی نوراحراری٬ تربت جام: شیخ احمد جام٬ چاپ اوّل٬ ۱۳۸۸ ٬جلد چهارم.
۲-سالاری٬ علیرضا٬ خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام (ص) برگرفته از احادیث صحیح کتب ستّه٬ تربت جام: شیخ احمد جام٬ اوّل٬ ۱۳۸۴.
۳-خطیب٬ (مرحوم) سیّد عبدالرّحیم٬ صهرین: عثمان و علی٬ تهران: احسان٬ هفتم٬ ۱۳۸۶.
۴-اسلام نیا٬ فریدون٬ عشره ی مبشّره٬ ارومیّه: حسینی اصل٬ پنجم٬ ۱۳۸۶.
۵-خالدی٬ صلاح عبدالفتّاح٬ خلفای راشدین از خلافت تا شهادت٬ ترجمه ی عبدالعزیزسلیمی٬ تهران: احسان٬ اوّل٬ ۱۳۸۲.
۶-سباعی٬ مصطفی (دکتر)٬ داستان زندگی خلفای راشدین برای کودکان و نوجوانان٬ ترجمه ی عبدالعزیزسلیمی٬ سنندج: پرتو بیان٬ دوم٬ ۱۳۸۷.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.