تبلیغات
به وسعت آسمان - توسعه ی کتابخانه و کتابخوانی
 
درباره وبلاگ
نظرسنجی
به نظر شما اجرای نظام 3-3-6 و شروع آن در سال تحصیلی (92-91) تا چه حد موفّق بوده است؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به وسعت آسمان




متن زیر از وبلاگ نون والقلم (برادر و دوست گرامی جناب آقای جعفر ربّانی) جهت استفاده ی علاقه مندان انتخاب شده است:  

    دوستان عزیز از بنده خواسته‌اند، ظاهراً، به اعتبار اینکه معلم هستم و اندک سابقه‌ای هم در کتابفروشی و کتابداری و کتاب‌خوانی دارم، مطلبی را در باب توسعه کتابخانه و کتابخوانی تهیه و در این جلسه خدمت شما عرض کنم. این مختصر در اجابت به این دوستان فراهم آمده است.

   نسل حاضر، که در واقع می‌توان گفت فرزندان ما یا فرزندان انقلاب هستند، متهم است که کتاب نمی‌خواند یا کم می‌خواند و به‌طورکلی به خواندن و مطالعه بی‌علاقه است. دلیلی هم که معمولاً بر این کار اقامه می‌شود بر مبنای پاره‌ از شواهد از جمله افت شدید تیراژ کتاب و اقتصاد تضعیف شده ی نشردر چند سال اخیر است که خود ناشی از کاهش درآمدهای عمومی مردم و فقر اقتصادی آن‌هاست و البته سانسور و ممیزی را هم یکی از دلایل برمی‌شمارند.

   واقعیت این است که کتابخوانی و مطالعه در این زمان، بیش از پیش تابع متغیرهای بسیاری است که خود یک تحقیق مستقل را می‌طلبد. من خود با تأملی در تاریخ چند قرن اخیر در خصوص مطالعة عمومی به نتایجی رسیده‌ام که عرض می‌کنم و از آن نتیجه‌ای می‌گیرم. خودتان بهتر می‌دانید که اولاً‌ عادت به مطالعه عمومی، آن چنان که مورد انتظار ماست، پدیده‌ای خیلی قدیم نیست، از چند قرن پیش بلکه بر جوامع مختلف عارض شده است.

   اولاً گسترش سواد که خود معلول اختراع ماشین‌ چاپ به وسیله گوتنبرگ (1468 ـ 1400 م) بود، ابتدا تأثیرش را در اروپا نهاد و تا بیاید بعد از چند صدسال به ما برسد، اروپایی‌ها همه کتابخوان و اهل مطالعه شده بودند و خواندن در آن‌ها نهادینه شده بود. در حقیقت ما بسیار دیر شروع کردیم. وقتی هم شروع کردیم حرکتمان بسیار کند بود. نمونه‌اش صدها سفرنامه‌ای است که اروپایی‌ها در بازدید از ایران نوشته‌اند و فقط اندکی از آن‌ها به فارسی ترجمه شده و در مقابل ما کلاً به تعداد انگشت‌شمار سفرنامه از ایرانیانی داریم که به فرنگ رفته‌اند.

   تا گذشته‌ای نه‌چندان دور جامعه ایران، چند کتاب معدود،‌ مورد مطالعه عموم قرار داشت: شاهنامه،‌ مثنوی مولوی (نزد اهل تصوف)، سعدی (در مکتب‌خانه‌ها) و احیاناً نظامی و حافظ، و چند کتاب دیگر؛ (و چنان که ملاحظه می‌کنید این‌ها هم همه، به جز گلستان سعدی، شعر هستند.) ضمن اینکه می‌دانیم چون مردم عموماً بی‌سواد بوده‌اند، همین کتاب‌ها را هم یا نمی‌خوانده‌اند و یا دیگری می‌خوانده و آن‌ها گوش می‌داده‌اند. مثل نقاّل‌های شاهنامه‌ خوان‌ یا مقتل‌خوان‌ها و روضه‌خوان‌ها. به هر حال همین چند کتاب در فرهنگ‌سازی و فرهنگ‌پروری بسیار مؤثر بوده‌اند.

   این از سنت کتابخوانی ما در گذشته؛ اما کتابخوانی در عصر جدید! که منظور، از عصر مشروطه به این سوست، زیرا قبل از آن به جز معدود و جمع انگشت‌شماری از جامعه نه سواد داشتند و نه آگاهی. آگاهی طلاب و روحانیون هم که اهل علم جامعه بودند ازسنخ آگاهی مدنظر ما نبود؛ آگاهی تثبیت شده‌ای بود که تغییر و تحول را برنمی‌تافت. استنباط من این است که کتابخوانی عمومی و فراگیر در جامعه ی ما هیچ‌گاه وضع طبیعی نداشته و همواره تحت تأثیر بحران‌ها شدت می‌یافته و سپس افول می‌کرده است. کتابخوانی و روزنامه‌خوان ‌شدن مردم در عصر مشروطه دقیقاً‌ ناشی از همان نهضت یا حرکت بود.

   در دوره ی رضاشاه به‌جز کتاب‌های رسمی، کتاب‌های آگاهی‌ ‌بخشی وجود نداشت و اجازه انتشار هم نمی‌یافت. در دوره ی پس از شهریور 20، تحت‌تأثیر اندیشه‌های مارکسیستی (توده‌ای) و البته مخالفان آن‌ها مردم روبه کتاب آوردند. نوشته‌‌های توده‌ای‌ها، ایران دوستان باستان گرد، کروی، نویسندگان متدین از جمله مهندس بازرگان در این دوره رواج می‌یابد و در مجموع نفس کتابخوانی «موضوع» جامعه می‌شود. البته در این میان، در دهه ی 40 جریانی نسبتاً پایدار از رویکرد مردم به کتاب پدید آمد که آن هم (صرف‌نظر از سانسور و سخت‌گیری ساواک) به دلیل نوعی بازسازی اجتماعی بود. در یک دهة قبل از انقلاب اسلامی هم بحران سیاسی و مبارزاتی، و به‌ویژه آثار دکتر شریعتی، موجب کتابخوانی مردم شد.

   تا چند سال بعد از انقلاب، تا زمانی که هنوز ممیزی مسلط نشده بود کتابخوانی وضع نسبتاً خوبی داشت و کتاب‌ها تا تیراژ ده‌هزار و بیشتر هم چاپ می‌شد. ولی با ایجاد فشار و محدودیت و به‌خصوص در یک دهه اخیر، باز شاهد افول هستیم. ناگفته‌ نماند، تردید نیست که طی این سال‌های طولانی، ما یک قشر کتابخوانی دائمی پیدا کرده‌ایم که تعدادشان رو به فزونی بوده و هنوز هم هست، اما تحت شرایط بحرانی قرار ندارند و لذا دیده نمی‌شوند.

   نتیجه‌ای که از این بحث می‌خواهم بگیرم این است که به نظر من، ‌وضع کتابخوانی در جامعة ما، آن‌طور که پنداشته می‌شود ناامیدکننده نیست ولی فضاهای خواندن، گرایش های عمومی مطالعه و کیفیت مطالعه تغییر کرده است. و ما وارد فضای جدیدی شده‌ایم. در حال حاضر، تعداد عناوین کتاب که در یک سال منتشر می‌شود بر صد هزار بالغ می‌شود که احتمالاً‌ در منطقه پیرامونی ما ـ شاید به جز ترکیه و... ـ البته به‌طور نسبی ـ مانند ندارد. در عین حال، علایق مردم نسبت به انواع کتاب تغییر کرده است. پس ما،‌ نسل انقلاب، نباید فکر کنیم این نسل هم باید همانند ما در آن زمان کتاب بخواند؛ و مگر ما خودمان چقدر کتاب‌های جدی و اساسی می‌خواندیم. که نسل جدید نمی‌خواند؟ امروز هر هفته صدها عنوان کتاب تازه به بازار می‌آید که بسیاری از آن‌ها واقعاً ارزش خواندن دارد ولی دریغ که وقت و فرصت کافی برای خواندن آن‌ها نیست.

نهایت اینکه وضع موجود، از نظر کتابخوانی، ناامیدکننده نیست ولی دارای نقصان جدی است،‌زیرا:

ـ نویسندگان طراز اول ما، مگر انگشت‌شماری، درصدر نمی‌نشیند و تحویل گرفته نمی‌شوند.

ـ آموزش‌وپرورش که باید زمینه‌ساز کتابخوانی و مطالعه باشد، همچنان دچار تحجّر وبلاتکلیفی است و سیاست روشن و فعال و زنده‌ای برای گسترش کتابخانه‌های مدارس و کتابخوانی دانش‌آموزان ندارد.

ـ کتاب‌های درسی که باید زیربنای عشق به کتاب را در بچه‌ها ایجاد کنند خود چندان جاذبه‌ای ندارند که لذت مطالعه را به دانش‌آموزان بچشانند.

ـ فزونی گرفتن تعداد نویسندگان بر خوانندگان! و ناشران بر کتاب‌فروش‌ها خود مسئله‌ای مهم است.

ـ روابط ناسالم در اقتصاد نشر؛ مثل کاغذ دولتی که قبلاً می‌دادند، ناشران دولتی و نهادی فراوان که کتاب‌های خود را از طریق نهادها و ارگان ها می‌فروشند.

ـ سرریزنشدن حاصل مطالعه مردم به جامعه در حل مسائل و مشکلات و در واقع بی‌اثر شدن مطالعه.

البته وفور خواندنی‌های الکترونیکی و دیجیتال خودش یک نقطه قوت است که گرچه از کتاب‌های کاغذی کاسته است ولی فکر می‌کنم میزان خواندن را تا حدی بالا برده است.

سخن آخر: در جامعة ما کتابخوانی نهادینه نشده است، و لذا عامة مردم به‌طور موسمی و در مقاطع خاص و بحرانی، به کتاب روی می‌آورند.

 

   اکنون با عنایت به آنچه گفته شده به نظر می‌رسد باید در امر توجه به کتابخوانی و اداره کتابخانة به شیوه‌ها و روش‌های جدید متوسل شد:

ـ کتاب‌های محدود ولی درجه یک برای کتابخانه‌ها تهیه شود نه فله‌ای؛

ـ کتابدار فردی کتابخوان، کتاب‌شناس علاقه‌مند به کار خود باشد و احساس تعهد و همدلی کند؛

ـ باید اعضای کتابخانه، یعنی مخاطبان، را به‌گونه‌ای هوشیارانه جذب کرد: مثلاً معلمان و دانش‌‌آموزان و در این میان نخبگان آن‌ها را؛

ـ معرفی پیوسته و قاعده‌مند کتاب به مخاطبان کتاب و به‌طور کلی دامن زدن به بحث کتاب و معرفی کتاب ضروری است؛

ـ از ترویج کتاب‌های الکترونیک در کتابخانه‌ها نباید غافل بود. اکنون «فید یبو» در ایران چشم‌انداز خوبی ایجاد کرده است.

ـ همکاری با مدارس پیرامونی، از جمله به بازدید آوردن دانش‌آموزان و علاقه‌مند کردن آنان به کتابخانه می‌تواند بسیار مؤثر باشد.

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 22 آذر 1394 :: نویسنده : ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.