تبلیغات
به وسعت آسمان - ستارگان هدایت(۵)
 
درباره وبلاگ
نظرسنجی
به نظر شما اجرای نظام 3-3-6 و شروع آن در سال تحصیلی (92-91) تا چه حد موفّق بوده است؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به وسعت آسمان




   «ستارگان هدایت» عنوان سلسله مطالبی است که از تیرماه ۹۳ شروع به نوشتن آن کردم. در این پست ها به دنبال آشنایی با زندگی نامه ی اصحاب و یاران فداکار پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هستیم؛ انسان هایی که رسول خدا را از جان خویش بیش تر دوست داشتند و پیامبر (ص) درباره ی آن ها فرمودند: «اَصحابی کَالنُّجوم فَبِاَیِّهِم اِقتَدَیتُم اِهدَتَیتُم» یاران من مانند ستارگان هستند؛ به هر کدام که اقتدا کردید٬ هدایت خواهید شد. و می فرمایند: «خَیرُالقُرونِ قَرنی ثُمَّ الَّذینَ یَلونَهُم ثُمَّ الَّذینَ یَلونَهُم» بهترین مردم٬ مردم زمان من هستند (و بهترین افراد٬ هم نشینان و یاران من هستند) ٬ سپس کسانی که بعد از آنان می آیند (تابعین) و آن گاه کسانی که پس از آنان خواهند آمد. (تبع تابعین) برای نوشتن این مطالب به دانسته ها و محفوظات خود تکیه نکرده و از جایی کپی برداری نکرده ام٬ بلکه تحقیق نموده و حتّی برای آن که پژوهشم کامل شود٬ چند جلد کتاب نیز خریداری کرده ام. امید است که این مطالب٬ مورد توجّه خوانندگان و بازدیدکنندگان محترم قرار گیرد و برای آشنایی با تاریخ اسلام و شاگردان مکتب نبوی (ص) و دوری از شبهات و عقاید نادرست راهگشا باشد.

                              xws3_11910152_799518353499767_349326796_n.jpg
   روزی از جانب حضرموت در اثر تجارت٬ ثروتی هنگفت معادل هفتصد هزار درهم به او می رسد. آن شب حضرت طلحه (رضی الله عنه) سخت پریشان و آشفته می شود. همسرش امّ کلثوم (رحمة الله علیها) دختر حضرت ابوبکر صدّیق (رضی الله عنه) به او می گوید: ای ابامحمّد! تو را چه شده است؟ از طرف ما برایت زحمتی ایجاد شده و از ما دلخوری؟! می گوید: نه٬ تو برای من بهترین همسری٬ امّا از اوّل شب در این فکرم که مردی که این همه ثروت در اختیار دارد و آسوده می خوابد٬ آیا درباره ی پروردگارش چه فکر می کند؟ امّ کلثوم می گوید: مگر از نیازمندان قوم و دوستان دوری؟! فردا که صبح شد٬ آن را در بین آن ها تقسیم کن. حضرت طلحه (رض) گفت: آفرین! خدا تو را بیامرزد. واقعاً موافق هستی. هنگامی که صبح شد٬ حضرت طلحه (رض) آن پول را در کیسه ها نهاد و در میان فقرای مهاجران و انصار تقسیم کرد و خیالش راحت شد. پیامبر (ص) لقب شهید زنده٬ طلحة الخیر٬ طلحة الفیّاض و طلحة الجود را به او دادند.

نام: طلحة       نام پدر: عبیدالله           نام مادر: صعبة بنت عبدالله بن عماد حضرمی         لقب: طلحة الخیر٬ طلحة الفیّاض٬ طلحة الجود٬ شهید زنده              کنیه: ابومحمّد
محلّ تولّد: مکّه            محلّ شهادت: بصره         عمر شریف: ۶۲ یا ۶۴ سال
نسبت با پیامبر (ص) و اصحاب: از طرف ۴ همسرش باجناق پیامبر (ص) بود٬ از قبیله ی قریش و تیره و طائفه ی بنی تَیم و داماد حضرت ابوبکر صدّیق بود٬ از طرف همسرش امّ کلثوم٬ باجناق حضرت زبیر (رض) بود (همسر زبیر٬ اسما بنت ابی بکر (رض) بود.) پدرزن امام حسن مجتبی و امام حسین (رضی الله عنهما) بود. (امام حسن (رض) با امّ اسحاق دختر حضرت طلحه (رض) ازدواج کردند و در نتیجه ی این ازدواج٬ فرزندی به نام حسن به دنیا آمد و بعد از شهادت حضرت امام حسن(رض) طبق وصیّت ایشان٬ برادرشان امام حسین (رض) با امّ اسحاق ازدواج نمودند و ثمره ی این ازدواج٬ فرزندی به نام فاطمه ی صغری بود.)        
 نام فرزندان و همسران: ۱-محمّد و عمران که مادرشان حمنة بنت جحش بن رئاب بود. محمّد از افضل ترین فرزندانش بود؛ وی جوان٬ خیّر و عابد بود و در زمان پیامبر (ص) به دنیا آمد و در جنگ جمل شهید شد.
۲-موسی که مادرش خولة دختر قعقاع بن معبد بود.
۳-یعقوب٬ اسحاق و اسماعیل که مادرشان امّ ابان بنت عتبة بن ربیعه بود.
۴-زکریّا٬ یوسف و عایشه که مادرشان امّ کلثوم دختر ابوبکر صدّیق (رض) بود.
۵-امّ اسحاق که مادرش جرباء بود و به ازدواج امام حسن (رض) درآمد و پس از رحلت ایشان٬ حضرت امام حسین (رض) با او ازدواج نمود.
۶-صالح که مادرش فرعة بنت علی از اسیران بنی تَغلِب بود.
۷-صعبة که مادرش کنیز بوده است.
۸-مریم که مادر وی هم کنیز بود.
تاریخ شهادت: سال ۳۶ هجری
محلّ شهادت: جنگ جمل در نزدیکی شهر بصره             محلّ دفن: بصره

                                   
 افتخارات و امتیازات ایشان:

   حضرت طلحه (رض) از طرف چهار همسرش٬ باجناق رسول خدا (صلّی الله علیه و سلّم) بوده است:
۱- امّ کلثوم دختر حضرت ابوبکر صدّیق (رض) که خواهر حضرت عایشه (رض) همسر پیامبر (ص) بود.
۲-حمنة بنت جحش که خواهر حضرت زینب بنت جحش (رض) همسر پیامبر (ص) بود.
۳- فارعة بنت ابی سفیان که خواهر حضرت امّ حبیبة (رض) همسر رسول خدا (ص) بود.
۴- رقیّة بنت ابی امیمة که خواهر امّ سلمة (رض) همسر رسول الله (ص) بود.

برخی از صفات (ویژگی ها):
   
   حضرت طلحه (رض) از زیبایی برخوردار بود٬ خوش سیما و چهره ی او سفید مایل به سرخ بود و موهای پرپشتی داشت؛ موهایش نه کاملاً صاف و نه مجعّد بود. دارای بینی ظریفی بود. در موقع حرکت سریع بود و تند حرکت می کرد٬ هنگام نگاه کردن٬ کاملاً به طرف مخاطبش روی می آورد و هیچ گاه با گوشه ی چشم به کسی نگاه نمی کرد. گذشت زمان و بالا رفتن سن٬ اثری از پیری بر چهره ی او نمایان نکرده بود؛ به طوری که هر کس او را می دید٬ جوان می پنداشت. موهای خود را رنگ نمی کرد. یکی از خطیبان عرب و از جمله ادیبان بنی تَیم و از شیفتگان علم و دانش بوده است. از ویژگی های ایشان می توان به سخاوتمندی و انفاق فراوان٬ گذشت در راه خدا٬ شجاعت و غیرت و مهربانی و عشق و علاقه ی زیاد به پیامبر (ص) و فداکاری و جان فشانی نسبت به آن حضرت اشاره کرد.
                       
سخاوت و بخشندگی طلحه (رض):

   طلحه از ثروتمندان صحابه بود و همه ی ثروت وی در خدمت دین قرار داشت و بدون حساب٬ مالش را در راه خدا خرج می کرد و خداوند هم مالش را بدون حساب افزایش می داد. او نسبت به خویشاوندانش بسیار نیکوکار و بخشنده بود و هزینه ی همه ی خانواده های بنی تَیم را تأمین می کرد و هزینه ی ازدواج جوانان آن ها را می داد و بدهی بدهکاران شان را بازپس می داد و هر سال از درآمدش٬ ده هزار درهم به امّ المؤمنین عایشه ی صدّیقه (رض) هدیه می داد. 
روزی صحرانشینی نزد حضرت طلحه آمد و به ایشان گفت: من با شما خویشاوند هستم و نیاز به کمک مالی دارم. طلحه (رض) فرمود: تاکنون کسی با اشاره به پیوند خویشاوندی از من چیزی نخواسته است. من زمینی دارم که قرار است به حضرت عثمان بفروشم و ایشان٬ قیمت آن را ۳۰۰ هزار درهم تعیین نموده اند. اگر می خواهی٬ زمین را به ایشان نفروشم و به تو بدهم یا این که آن را فروخته و پولش را به تو بدهم. آن مرد گفت: پولش را به من بدهید. و حضرت طلحه آن مبلغ را به او داد.
زمانی حضرت طلحه از حضرت عثمان بن عفّان (رض) ۵۰ هزار درهم قرض گرفته بودند. روزی حضرت عثمان (رض) داشتند به مسجد می رفتند. در راه با هم ملاقات کرده و به حضرت عثمان گفتند: مقداری پول نزد من هست و می خواهم بدهی ام را به شما برگردانم. حضرت عثمان (رضی الله عنه) فرمودند: آن را به شما بخشیدم؛ چون خرج افراد زیادی بر عهده ی شماست. سائب بن یزید می گوید: در سفر و حضر با طلحه همراهی کرده ام و کسی را ندیدم که در بخشیدن درهم و لباس و غذا از طلحه سخاوتمندتر باشد. جابر بن قبیصه می گوید: من روزهای زیادی با طلحه (رض) همراه بودم؛ کسی را ندیدم که به اندازه ی طلحه بدون آن که کسی چیزی از او طلب کند٬ آن قدر بذل و بخشش نماید.

فضیلت آن حضرت در احادیث پیامبر (ص):

۱- حضرت عمر (رض) فرموده اند: پیامبر (صلّی الله علیه و سلّم) وفات کردند٬ در حالی که از طلحه راضی بودند. (صحیح بخاری٬ ص ۲۷۲)
۲- از مُعتَمَر از پدر وی روایت است که ابوعثمان گفت: با پیامبر (ص) کسی باقی نماند در آن روز (اُحُد) که در آن رسول الله (ص) کارزار می کرد٬ به جز طلحه و سعد. (ابوعثمان) از طلحه و سعد روایت کرده است. (صحیح بخاری٬ حدیث ۳۷۲۲و۳۷۲۳)
۳- از قیس بن ابی حازم روایت است که گفت: من دست طلحه را دیدم که (در روز احد) با آن٬ پیامبر (ص) را (چون سپر) محافظت می کرد و (از اثر اصابت تیرها) فلج شده بود. (ترمذی نقل کرده که طلحه (رض) در روز جنگ احد٬ خود را سپر آن حضرت ساخته بود و حدود هشتاد زخم برداشته بود؛ وی یکی از کاندیدان خلافت در شورای ۶ نفری بود. در جنگ جمل در سال ۳۶ هجرت به شهادت رسید. صحیح بخاری٬ ص ۲۷۲ )
۴- زبیر بن بکار می گوید: در هنگام وقوع جنگ بدر٬ طلحة بن عبیدالله در شام بود و رسول خدا (ص) با تیر خود به جای وی تیر انداختند و طلحه هنگامی که برگشت٬ گفت: ای رسول خدا! آیا اجر آن هم برای من باشد؟ پیامبر (ص) فرمودند: بله؛ اجر آن هم مال تو باشد. (الإستیعاب در حاشیه ی الأصابة٬ ص ۲۳۷ ٬ ترجمه ی شماره س ۱۲۸۰ ٬ به نقل از عشره ی مبشره٬ ص۱۶۲)
۵- زبیر می گوید: شنیدم که رسول خدا (صلّی الله علیه و سلّم) در آن هنگام (جنگ احد) فرمودند: هنگامی که طلحه آن کار را کرد؛ یعنی زانو زد و رسول خدا (ص) را بر پشت خود سوار کرد٬ بهشت بر او واجب شد. (مسند امام احمد٬ ۱۴۱۷/۳٬ به نقل از عشره ی مبشّره٬ محمّد صالح عوض٬ ص۱۶۶)
۶- رسول اکرم (ص) فرمودند: « مَن سَرَّهُ اَن یَنظُرَ إلی شَهیدٍ یَمشی عَلی وَجهِ الأرضِ فَلیَنظُر إلی طَلحَةَ بن عُبَیدِالله » دوست دارد به مردی که شهید شده و بر روی زمین راه می رود٬ بنگرد٬ به طلحة بن عبیدالله نگاه کند. (ترمذی٬ ۴۱۰۴ به نقل از شرح حال مشاهیر صحابه٬ ص ۴۴۲)
۷- پیامبر اکرم (ص) فرمودند: « هر کس می خواهد به مردی بنگرد که به عهد خود وفا کرده است٬ به طلحه بنگرد. » (عشره ی مبشّره٬ فریدون اسلام نیا٬ ص ۱۵۳)
۸- از موسی بن طلحه (رض) نقل شده است که پیش معاویه (رض) رفتم. گفت: آیا به تو مژده ای بدهم؟ شنیدم که رسول الله (ص) فرمودند: « طَلحَةُ مِمَّن قَضی نَحبَهُ » طلحه از کسانی است که به عهد خود وفا کرده است. (ترمذی٬ ۴۱۰۵ ٬ به نقل از شرح حال مشاهیر صحابه٬ ص ۴۴۲)
۹- در روز احد وقتی که تیری با شدّت به حضرت طلحه اصابت کرد٬ ایشان از شدّت درد گفتند: «حَسّ» (کلمه ای که بر زبان عرب ها در موقع درد به طور ناخودآگاه جاری می شد.) پیامبر (ص) فرمودند: ای طلحه! اگر تو به جای «حَسّ» لفظ «بسم الله» را می گفتی٬ در همین دنیا جایگاه خود را در بهشت مشاهده می نمودی. (تاریخ ابن عساکر٬ به نقل از مختصری از زندگی نامه ی حضرت طلحه٬ ص۸۳)

برخی از سوابق درخشان در اسلام:

۱- جزء سابقین اوّلین در اسلام و هشتمین نفری بودند که به دین اسلام مشرّف گشت. (چهارمین شخصی که به دعوت حضرت ابوبکر صدّیق (رضی الله عنه) به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایمان آورد.)
۲- حافظ قرآن بودند.
۳- از مهاجرین بودند.
۴- شرکت در تمام غزوات به جز بدر٬ آن هم به دلیل آن که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایشان را همراه با حضرت سعید بن زید (رض) به طرف شام فرستاده بودند تا اخبار مربوط به کاروان تجاری ابوسفیان را به آن حضرت برسانند.
۵- فداکاری و جان فشانی شگفت انگیز ایشان در دفاع از پیامبر (ص) در غزوه ی احد
۶- خرید چاه «بیسان» و وقف آن در راه خدا
۷- شرکت در حُدیبیّه و بیعت الرّضوان
۸- انتخاب وی توسّط پیامبر (ص) برای خاموش کردن آتش فتنه ی منافقین در راستای جلوگیری از شرکت مسلمانان در غزوه ی تبوک
۹- عضویّت در شورای استنباط مرکزی مهاجرین سابق و همکاری و مشورت دادن به خلفای راشدین در امور مختلف
۱۰- انتخاب وی توسّط حضرت عمر فاروق (رض) به عنوان کاندیدای خلافت پس از ایشان
۱۱- یکی از عشره ی مبشّره


خلاصه ای از زندگی حضرت طلحه (رض):
   
   حضرت طلحه (رضی الله عنه) فرزند عبیدالله بن عثمان و از قبیله ی تَیم است (حضرت ابوبکر صدّیق هم از همین طایفه هستند.) و مادرش صعبه دختر عبدالله بن مالک حضرمی می باشد و نسبش در مرّة بن کعب به رسول خدا (ص) می رسد. شغل ایشان تجارت بود و زمانی که برای تجارت به شام رفته بود٬ واقعه ی جالبی باعث شد اسلام آوَرَد و مسیر زندگی اش تغییر کند. داستان مسلمان شدنش از این قرار است: طلحه (رض) می گوید: زمانی که در بازارهای شهر بصری شام بودم٬ ناگهان صدای راهبی را شنیدم که می گفت: مردم! ای گروه بازرگانان! از کسانی که در این بازار هستند٬ بپرسید: آیا کسی از اهل حرم در میان شما هست؟ من که در آن حوالی بودم٬ کنجکاو شدم و به طرفش رفتم و گفتم: بله٬ من اهل حرم (مکّه) هستم٬ امری بود؟ راهب پرسید: آیا احمد (ص) ظهور کرده است؟ گفتم: احمد کیست؟ گفت: پسر عبدالله بن عبدالمطّلب. این همان ماهی است که در آن ظهور می کند و او آخرین پیامبر خدا است. در دیار شما در سرزمین حرم ظاهر می شود و به سرزمینی مهاجرت می کند که دارای سنگ های سیاه رنگ و نخل و شوره زار و چشمه های آب است. جوان! سعی کن زود به او ملحق شوی.
   
   سخنان راهب در دلم اثر کرد و زود وسایلم را جمع کردم و بدون آن که منتطر دوستانم بمانم٬ به مکّه برگشتم و از خانواده ام پرسیدم: آیا بعد از رفتن ما در مکّه حادثه ای روی داده است؟ گفتند: آری؛ محمّد بن عبدالله ادّعای نبوّت نموده و ابوبکر پسر ابوقحافه از او تبعیّت کرده است. ابوبکر مردی معروف و نرم خو بود که مردم٬ او را دوست داشتند و تاجری بااخلاق و فرهیخته بود و ما با او الفت داشتیم و هم نشینی با او را دوست داشتیم؛ چرا که به اخبار قریش و انساب آن ها آگاهی داشت. نزد ابوبکر رفتم و گفتم: آیا درست است که از این مرد تبعیّت کرده ای؟ ابوبکر گفت: آری؛ تو هم نزد او برو و از او پیروی کن٬ زیرا او مردم را به حق دعوت می کند. من هم سخنان راهب را برای او تعریف کردم و ابوبکر از شنیدن آن شگفت زده شد و سپس مرا نزد پیامبر (ص) برد و ایشان اسلام را بر من عرضه داشتند و آیاتی از قرآن را برایم تلاوت نمودند و مرا به خیر دنیا و آخرت بشارت دادند. خداوند سینه ام را برای پذیرش اسلام گشود و اسلام آوردم و آن چه را از راهب شنیده بودم٬ به ایشان گفتم و ایشان از شنیدن آن خوش حال شدند.
   
   مسعود بن خراش می گوید: روزی من مشغول طواف بین صفا و مروه بودم. ناگهان دیدم تعداد زیادی از مردم همراه جوانی می آیند که دست هایش به گردنش بسته شده و او را کتک می زنند و پیرزنی هم که خیلی ناراحت و عصبانی به نظر می رسید٬ پشت سر افراد می آمد و به جوان ناسزا می گفت. من با تعجّب پرسیدم: این جوان کیست؟ گفتند: طلحة بن عبیدالله است که از دین پدرانش دست کشیده و بی دین شده است. پرسیدم: آن زن کیست؟ گفتند: او صعبة بنت عبدالله حضرمی مادر آن جوان است که به علّت ناراحتی از این کارش٬ او را مورد ملامت و سرزنش قرار می دهد.
   
  هم چنین یک روز نوفل بن خویلد - ملقّب به شیر قریش - حضرت ابوبکر صدّیق و حضرت طلحه (رضی الله عنهما) را گرفت و با طناب٬ محکم به هم بست؛ به طوری که نمی توانستند از خود دفاع کنند و آن ها را به اراذل مکّه سپرد تا به سختی شکنجه دهند. به همین دلیل به ابوبکر صدّیق و طلحة بن عبیدالله٬ جُفت (هم بند) می گفتند.
   
   طلحه (رض) به فرمان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و سلّم) به مدینه مهاجرت کرد. زمانی که پیامبر (ص) بین مهاجران و انصار٬ پیمان اخوّت (برادری) برقرار نمودند٬ بین طلحه و ابوایّوب انصاری صحابی بزرگوار (رضی الله عنهما) پیمان برادری ایجاد نمودند و به این ترتیب٬ برادر اسلامی حضرت طلحه (رض) در شهر مکّه٬ زبیر بن عوّام (رض) و برادر اسلامی طلحه در مدینه٬ ابوایّوب انصاری (رض) بود. در سال دوم هجری پیامبر (ص)٬ طلحه و سعید بن زید (رضی الله عنهما) را برای کسب اطّلاع از کاروان تجاری ابوسفیان به سمت شام فرستادند. آن دو مأموریّت خود را انجام دادند٬ امّا خبر کاروان٬ قبل از بازگشت آن دو٬ توسّط افرادی دیگر به پیامبر (ص) رسید و آن ها بلافاصله به مدینه برگشتند٬ ولی در غیاب آن ها جنگ بدر روی داد و زمانی به مدینه رسیدند که جنگ به پایان رسیده بود؛ با این حال رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سهم آن ها را از غنایم به ایشان دادند. طلحه با خوش حالی به پیامبر گفت: ای رسول خدا! اجر معنوی و پاداش اخروی ما چه خواهد شد؟ آن حضرت فرمودند: خداوند شما را از اجر اخرویِ این جنگ برخوردار خواهد نمود؛ همین دادن مال و غنیمت به شما دلیل این است که مأموریّت و ارسال شما به سوی شام٬ به منزله ی شرکت شما در جنگ بدر تلقّی شده است و جزای معنوی شما را خداوند در آخرت عنایت خواهد کرد.
   
   در جنگ احد٬ حضرت طلحه (رض) چنان شهامت و ایثاری از خود به نمایش گذاشت که نام وی در صفحات تاریخ به زیبایی ثبت گردید و مدرکی بر عشق و علاقه ی فراوان ایشان به پیامبر خدا (ص) می باشد؛ به طوری که نام جنگ احد٬ برای بسیاری از صحابه٬ یادآور نام طلحة بن عبیدالله و فداکاری و جان فشانی وی بود. پس از آن که در این جنگ٬ آثار تفوّق و برتری لشکر اسلام بر همه نمایان شد و گروهی از تیراندازان مسلمانی که به دستور پیامبر (ص) بر روی کوه (جبل الرّماة) مستقر شده بودند تا از حمله ی احتمالی سپاه دشمن از پشت به مسلمانان جلوگیری کنند٬ جایگاه خود را ترک کرده و برای جمع آوری غنایم پایین رفتند. در این هنگام خالد بن ولید فرصت را مغتنم شمرد و همراه با دسته ای از کفّار٬ از پشت به مسلمانان شبیخون زد. مسلمانان که غافلگیر شدند٬ چنان مرعوب گردیدند که همه ی آن ها به جز ۱۲ یا ۱۴ نفر میدان جنگ را ترک نموده و فرار کردند. این چند نفر عبارت بودند از: حضرت ابوبکر٬ حضرت عمر٬ حضرت علی٬ حضرت طلحة٬ حضرت عبدالرّحمان بن عوف٬ حضرت سعد بن ابی وقّاص٬ حضرت ابوعبیده ی جرّاح٬ حضرت ابوطلحة٬ حضرت ابودجانه و ... در این هنگام فقط این چند نفر به دفاع از پیامبر (ص) مشغول بودند. کفّار با دیدن تعداد اندک مدافعین پیامبر (ص) و برای به شهادت رساندن آن حضرت٬ تلاش زیادی کردند و دهها و صدها نفر از آنان به سمت پیامبر (ص) هجوم بردند. پیامبر اکرم (ص) و یارانشان در حال دفاع٬ سعی می کردند خود را به بالای کوه که پشت سرشان بود٬ برسانند تا دشمنان نتوانند به آن ها دست پیدا کنند. این ۱۴ نفر فداکاری و جان فشانی زیادی در دفاع از پیامبر (ص) نمودند که در تاریخ٬ نظیری برای آن نمی توان یافت. در این جا به فداکاری حضرت طلحة (رض) می پردازیم.
   
   در هنگام حمله ی تعداد زیادی از مشرکان٬ حضرت ابوبکر و ابوعبیده (رضی الله عنهما) قدری از پیامبر فاصله داشتند و مشغول جنگیدن بودند. حضرت طلحه و تعدادی از انصار در کنار پیامبر بودند که تعدادی از دشمنان به رسول خدا (ص) نزدیک شدند. پیامبر فرمودند: چه کسی آن ها را از ما دور می کند تا هم نشین من در بهشت باشد؟ طلحه عرض کرد: من این کار را می کنم. رسول خدا (ص) فرمودند: خیر٬ در جای خود بمان. مردی از انصار گفت: ای رسول خدا! من این کار را بکنم؟ پیامبر فرمودند: آری٬ برو. آن مرد انصاری به جنگ پرداخت و به شهادت رسید. چند نفر دیگر از انصار نیز برای نبرد با مشرکان از پیامبر (ص) اجازه گرفتند و یکی پس از دیگری شهید شدند و هر دفعه پیامبر (ص) به طلحه می فرمودند: تو در جای خود بمان. پس از این که همه ی آن ها شهید شدند٬ به طلحه فرمودند: اکنون تو. طلحه خوش حال شد و برای مقابله با دشمنان جلو رفت. طلحه (رض) لحظه ای جلو رفته با شمشیرش با مهاجمان می جنگید و سپس به عقب رفته پیامبر را از کوه بالا می بُرد و ایشان را بر زمین می گذاشت و دوباره به مشرکان حمله می کرد. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در اثر حملات مشرکان و افتادن در گودال٬ زخمی و خسته شده بودند٬ دندان مبارکشان شکسته و لب هایشان مجروح گشته٬ پیشانی مبارکشان شکاف برداشته و صورتشان خونین بود. در آن هنگام به صخره ی صاف و بلندی رسیدند که بالا رفتن از آن مشکل بود و رسول خدا (ص) به علّت داشتن دو زره و سنگینیِ آن٬ نتوانستند بالا بروند. در این موقع٬ طلحه (رض) خود را خم کرد و از آن حضرت خواست که پای خود را بر روی کمر او بگذارند و از صخره بالا یروند. پیامبر (ص) بر پشت طلحه (رض) سوار شده و فرمودند: « امروز طلحه (رض) بهشت را بر خود واجب نمود و جزء افراد بهشتی قرار گرفت. » خود حضرت طلحه (رض) می فرمایند: در روز احد وقتی که یکی از تیراندازان ماهر به نام مالک بن زهیر٬ تیری به سوی رسول خدا (ص) پرتاب کرد. من مطمئن بودم تیرش به هدف خواهد خورد؛ بنابراین سعی کردم با دستم آن را دور نمایم که این تیر به انگشتم اصابت و آن را فلج کرد. آری! دست طلحه (رضی الله عنه) در دفاع از پیامبر خدا (صلّی الله علیه و سلّم) فلج شد.

   حضرت ابوبکر صدّیق (رضی الله عنه) درباره ی روز احد می فرمایند: « کَانَ ذلکَ الیَوم کُلُّهُ لِطَلحَة » آن روز٬ همه اش متعلّق به طلحه است. (یعنی رشادت و فداکاری طلحه آن قدر زیاد است که رشادت های بقیّه را نمی شود در برابر آن به حساب آورد.) و فرمودند: در آن هنگام٬ من و ابوعُبیده از پیامبر (ص) دور بودیم. من در حالی که با تمام قدرتم مشغول جنگیدن بودم٬ سعی می کردم خود را به رسول خدا (ص) نزدیک کنم تا بتوانم از آن حضرت دفاع نمایم. ناگهان متوجّه شدم که یک نفر با شهامتِ هر چه تمام تر مشغول مبارزه است و برای دفاع از پیامبر٬ بدون واهمه بر دشمن می تازد و آن ها را از رسول خدا (ص) دور می کند.  اخلاص و ایثار او چنان بر قلبم تأثیر گذاشت که از صمیم دل گفتم: «کُن طَلحَة فِداکَ اَبی وَ اُمّی» پدر و مادرم فدایت؛ یقیناً باید تو طلحه باشی. سپس من و ابوعبیده ی جرّاح٬ خود را به پیامبر  رساندیم و خون را از چهره ی مبارک پیامبر (ص) و بدنشان پاک نمودیم و می خواستیم آن حضرت را مداوا نماییم٬ ولی پیامبر (ص) به ما فرمودند: من را رها کنید و به یاریِ برادرتان طلحه بشتابید. یقیناً بهشت بر او واجب شده است. (او احتیاج بیش تری به مداوا دارد.) وقتی ما دو نفر به طلحه رسیدیم٬ دیدیم که طلحه غرق در خون است و بیش از هفتاد زخم نیزه و شمشیر برداشته و بیهوش روی زمین افتاده است و از درد به خود می پیچد. پیامبر (ص) بعد از آن می فرمودند: «هر کس دوست دارد که به مردی نگاه کند که شهید شده و بر روی زمین راه می رود٬ به طلحة بن عبیدالله نگاه کند.»

   حضرت کعب بن مالک (رض) وقتی داستان بازماندن خود از غزوه ی تبوک را بیان می کرد٬ گفت: « آزاد شدم (توبه ام مورد قبول خداوند قرار گرفت.) قصد دیدار پیامبر خدا (ص) را داشتم. مردم بر درِ مسجد با من سلام کرده و پذیرفته شدن توبه ام را به من تبریک می گفتند. وارد مسجد شدم. رسول خدا (ص) نشسته بودند و مردم در اطراف ایشان. پس طلحة بن عبیدالله برخاست و با شتاب به استقبال من آمد و با من مصافحه کرد (دست داد.) و تبریک گفت. سوگند به خدا هیچ یک از مهاجرین به جز او بلند نشد و من٬ این لطف او را هرگز فراموش نمی کنم. »
(شرح حال مختصری از زندگی مشاهیر صحابه٬ ص ۴۴۱)
   
   زمانی که شورشیان و مخالفان حضرت عثمان (رضی الله عنه) از بصره٬ کوفه و مصر٬ مدینه ی منوّره را محاصره کردند٬ صحابه ی کرام از جمله حضرت طلحه٬ حضرت زبیر و حضرت علی از حضرت عثمان (رض) دفاع می کردند و هر یک از آن ها فرزندانشان (محمّد بن طلحه٬ عبدالله بن زبیر٬ حسن بن علی و حسین بن علی) را برای محافظت از خانه ی حضرت عثمان (رض) گماشته بودند. با این حال٬ حضرت عثمان (رض) از هر گونه مقابله ی مردم مدینه با شورشیان جلوگیری کردند و سرانجام٬ آن دشمنان خبیث و دسیسه گر٬ خلیفه ی عادل و بردبار را در ۱۸ ذی الحجّه ی سال ۳۵ هجری در حال روزه و تلاوت قرآن به شهادت رساندند. پس از شهادت حضرت عثمان٬ مردم٬ اعمّ از صحابه و اهل مدینه و شورشیان٬ با حضرت علی (رض) بیعت کردند و حضرت طلحه٬ زُبیر٬ سعد بن ابی وقّاص و سعید بن زید جزء کسانی بودند که دست در دست حضرت علیّ مرتضی (کرّم الله وجهه) گذاشته و بیعت نمودند. (طبقات ابن سعد٬ ج ۳ ٬ صص ۲۴-۲۳ به نقل از شرح حال مختصری از زندگی مشاهیر صحابه٬ ص ۴۳۳) طلحه و زبیر و تعدادی از صحابه پس از بیعت٬ نزد حضرت علی رفته و از ایشان درخواست نمودند که قاتلان حضرت عثمان (رض) قصاص نمایند٬ امّا حضرت علی (رض) به آن ها فرمودند: من هم در این مورد با شما هم عقیده هستم و قاتلان حضرت عثمان (رض) باید قصاص شوند٬ امّا فعلاً باید صبر کرد تا اوضاع آرام شود و پس از آرام شدن اوضاع٬ این فتنه انگیزان را به سزای اعمال ننگین شان رساند. حضرت طلحه و زبیر که معتقد بودند تأخیر در قصاص قاتلین باعث ازدیاد قدرت آن ها می شود٬ متقاعد نشدند و از طرفی نگران جان امیرالمؤمنین حضرت علی (رض) هم بودند٬ چرا که از اتباع عبدالله بن سبا هر گونه شرارتی دور از انتظار نبود و چه بسا آن هایی که خود را طرفدار حضرت علی نشان می دادند٬ آن حضرت را هم مانند حضرت عثمان (رض) به شهادت برسانند و این کارشان٬ تبدیل به رسمی شود که هر گاه عدّه ای از خلیفه و حاکم مسلمین خوششان نیاید٬ او را به قتل برسانند. در نتیجه این دو صحابی بزرگوار که نمی توانستند وجود شورشیانِ حُرمت شکن و از خدا بی خبر را در شهر مقدّس پیامبر (ص) تحمّل کنند٬ برای رفتن به مکّه و ادای عمره از حضرت علی (رض) اجازه گرفتند. آن ها در مکّه با حضرت امّ المؤمنین عایشه ی صدّیقه (رض) که قبلاً برای ادای حج به آن جا رفته بودند٬ ملاقات نمودند و با ایشان برای ایجاد امنیّت همگانی و قصاص قاتلان خلیفه ی مظلوم گفت و گو کردند و در نهایت تصمیم گرفتند به بصره و کوفه بروند و از قبایلی که قاتلان حضرت عثمان (رض) متعلّق به آن ها بودند٬ بخواهند قاتلان را تحویل دهند تل مجازات شوند. با این کار٬ جلوی تسلّط شورشیان بر دو شهر بصره و کوفه گرفته می شد و آن ها بر این باور بودند که حضور امّ المؤمنین با توجّه به احترامی که همه ی مسلمانان برای ایشان قائلند٬ باعث می شود در این کار موفّقیّت بیش تری کسب نمایند و وحدت و امنیّت در سراسر سرزمین اسلامی ایجاد شود. وقتی به بصره رسیدند٬ عثمان بن حنیف والی بصره٬ نمایندگانی را برای کسب اطّلاع از هدف امّ المؤمنین و طلحه و زبیر نزد آنان فرستاد. آن ها نخست با حضرت عایشه دیدار کردند. حضرت عایشه ی صدّیقه (رضی الله عنها) خطاب به آنان فرمودند: به خدا قسم کسی چون من٬ به کار پوشیده ای اقدام نمی کند. بدانید و آگاه باشید که اوباش ها و شورشیان از شهرها و استان های مختلف٬ به شهر و حرم رسول خدا (ص) حمله کردند و با این کار٬ مستوجب لعنت خدا و رسول گردیدند. رهبر و پیشوای مسلمین را بدون هیچ بهانه و مجوّز شرعی به شهادت رساندند٬ اموال شخصی اش و اموال بیت المال را غارت نمودند٬ حرمت شهر حرام و ماه حرام را رعایت نکردند؛ با این وجود هم اکنون بدون رضایت مردم٬ در خانه های آن ها ساکن شده اند٬ لذا آمده ام تا ندای مظلومیّت مردم مدینه را به اطّلاع شما برسانم تا شما به یاری برادران دیگرتان برای بهبود و اصلاح وضع موجود بشتابید. امّا قبل از آن که عثمان بن حنیف امیر بصره به سربازان خود دستور هر گونه اقدامی را بدهد٬ حکیم بن جبله راهزن معروف و حرقوص بن زُهَیر که از سرکردگان باند ابن سبا بودند٬ با سیصد نفر از دشمنان حضرت عثمان مسلّح گردیده و به لشکر طلحه و زبیر حمله کردند. طلحه و زبیر از مقابله ی جدّی با آن ها صرف نظر نمودند و تا هنگام شب فقط به دفاع از خود پرداختند. فردای آن شب٬ هنگام صبح دوباره لشکر بصره به لشکر مکّه حمله کردند٬ امّا دفاع جانانه ی حضرت زبیر (رض) و یارانش باعث گردید آن ها به هدفشان نرسند و صدمات زیادی به لشکر بصره وارد شود و هفتاد تن از آن ها از جمله حکیم بن جبله کشته شدند و برخی از قبیل ابن زهیر پا به فرار گذاشتند و شهر بصره به تصرّف طلحه و زبیر درآمد. آن ها در شهر بصره اعلام کردند که هیچ کس حق ندارد فردی از شورشیان را در منزلش جای دهد. در نتیجه مردم بصره اشرار را دستگیر و تحویل لشکر مکّه می دادند و به جز حرقوص بن زُهیر٬ سایر شورشیان بصره به مجازات اعمالشان رسیدند. در این هنگام حضرت علی (رض) برای اطّلاع از هدف طلحه و زبیر از این لشکرکشی با لشکری که برای مقابله با سپاه شام آماده کرده بودند٬ به سمت بصره حرکت کردند. حضرت علی (رض) قعقاع بن عمرو تمیمی (رض) صحابی بزرگوار را برای مذاکره نزد امّ المؤمنین و طلحه و زبیر (رض) فرستادند. پس از گفت و گو با توجّه به آن که حضرت علی (رض) هم در مورد قصاص قاتلان خلیفه سوم با آن ها هم عقیده بودند٬ قرار شد دو گروه با صلح و آشتی٬ زمینه را برای ایجاد وحدت میان مسلمانان و مجازات شورشیان فراهم نمایند. دو گروه سفیرانی دیگر را هم برای اثبات نیّت صلح طلبانه ی خود نزد یکدیگر فرستادند؛ از جمله عبدالله بن عبّاس (رضی الله عنهما) از طرف حضرت امیرالمؤمنین علی (رضی الله عنه) و محمّد بن طلحه (رضی الله عنهما) از طرف حضرات طلحه و زبیر (رضی الله عنهما).

   شب فرا رسید و دو سپاه در انتظار صلح و وحدت به استراحت می پرداختند٬ امّا دشمنان اسلام که برقراری صلح و دوستی میان مسلمانان را به ضرر خود می دیدند و اکنون از نیّت حضرت علی (ع) هم باخبر شده بودند و می دانستند که مجازات آنان حتمی است٬ در دل شب نقشه ی خطرناکی را طرح ریزی کردند و قرار شد تعدادی از افرادشان که قبلاً خود را در سپاه امیرالمؤمنین جای داده بودند٬ در همان جا بمانند و تعدادی به سمت سپاه مکّه بروند و در تاریکیِ شب٬ به سوی مقابل تیراندازی نمایند. در نتیجه در تاریکی شب٬ هر کدام از دو لشکر گمان کردند که طرف مقابل٬ پیمان شکنی کرده و به سمت آن ها هجوم آورده است. فتنه انگیزان٬ آتش جنگ را شعله ور کردند و فریادهای حضرت علی (علیه السّلام) که می فرمودند: « اَلاکُفُّوا » (بازایستید) و تلاش های حضرت عایشه (رضی الله عنها) که لشکریان مکّه را به پرهیز از جنگ و درگیری فرا می خواندند٬ به جایی نمی رسید و حضرت طلحه (رض) در حالی که می خواست از میدان جنگ خارج شود٬ هدف تیری قرار گرفت و تیر٬ طوری به پایش برخورد کرد که آن را به اسبش دوخت. خدمتکار حضرت طلحه٬ ایشان را جهت مداوا به بصره برد٬ امّا خون زیادی از زخم جاری بود و متوقّف نمی شد. حضرت طلحه (رض) فرمود: زخم را به حال خود بگذارید که این تیر٬ از جانب خدا بوده و دیگر روی زخم را نگیرید. و سپس بر اثر همان زخم به شهادت رسید.

   در روایت دیگر٬ حضرت طلحه در میدان جنگ به شهادت رسید و پس از پایان جنگ٬ وقتی حضرت علی (رض) در میان کشته شدگان٬ جسد طلحه را دیدند٬ در کنارش نشستند و با دستان خود٬ گرد و خاک را از صورت حضرت طلحه (رض) پاک کرده٬ گفتند: ابومحمّد این جا به این حال افتاده است! خداوند تو را رحمت کند ای ابامحمّد! خیلی بر من دشوار است که تو را زیر ستارگان آسمان٬ خفته در خاک و خون ببینم. کاش من بیست سال قبل می مُردم و این واقعه را نمی دیدم. سپس دست طلحه (رض) را چندین بار بوسیدند و فرمودند: این همان دستی است که بلاها و خطرها را از رسول خدا (ص) دفع کرده است. هم چنین وقتی امام حسن (رض) جسدِ محمّد بن طلحه (رض) معروف به سجّاد را دیدند٬ به پدرشان گفتند: « یا اَبَتِ وَاللهِ لَفَرخُ قُرَیشٍ » پدرجان! به خدا جوانی از فرزندان قریش این جا افتاده است. حضرت علی (رض)پرسیدند: کیست؟ عرض کردند: محمّد بن طلحه. امیرمؤمنان فرمودند: « وَاللهِ کانَ شابّاً صالِحاً » به خدا سوگند٬ او جوان نیکوکاری بود. بعدها زمانی که فرزندِ محمّد بن طلحه (رض) نزد حضرت علیّ مرتضی (رض) رفت٬ امیرالمؤمنین او را در آغوش کشیدند و با احترام و مهربانی از او استقبال نمودند. یکی از همان شورشیان و خوارج با تعجّب و طعنه خطاب به آن حضرت گفت: چگونه پدر و پدربزرگش را به قتل می رسانی و آن گاه با او چنین برخورد می کنی؟ حضرت علی (رض) از این سخن وی به شدّت ناراحت شدند و فرمودند: چنین مگو؛ به خدا من امیدوارم که من٬ عثمان و طلحه و زبیر از کسانی باشیم که خداوند در شأنشان فرموده است: « وَ نَزَعنا ما فی صُدُورِهِم مِن غِلٍّ اِخواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ » (الحجر٬ ۴۷) و ما دل های آنان را از کدورت و کینه به کلّی پاک سازیم و برادرانه بر تخت هایی رو به روی هم می نشینند.. و جالب این که حضرت علی (ع) این امام عادل و این قائد رئوف پس از پایان جنگ جمل در میان لشکر پیروزمندشان اعلام نمودند: هیچ کس حق ندارد فراریان را تعقیب کند یا به مجروحان لشکر مقابل آسیب رسانَد٬ هیچ احدی از شما اجازه ندارد چیزی از اموال مردم را برای خود بردارد یا تلف نماید و سپس بر جنازه های دو طرف٬ نماز جنازه خواندند.

سخن حضرت عایشه درباره ی واقعه ی جمل:

   ببینید اظهارنظر امّ المؤمنین چه قدر با فرمایش امیرالمؤمنین علیّ مرتضی (کرّم الله وجهه) شباهت دارد! حضرت عایشه خطاب به قعقاع بن عمرو تمیمی (رض) از صحابه ی پیامبر (ص) و از یاران حضرت علی (رض) فرمودند: فرزندم! سوگند به خداوند دوست داشتم بیست سال پیش می مُردم و این روز را نمی دیدم! وقتی قعقاع٬ سخنان حضرت عایشه را با حضرت علی در میان گذاشت٬ ایشان نیز فرمودند: سوگند به خداوند من نیز دوست داشتم بیست سال پیش می مُردم و این روز را نمی دیدم.


واقعه ای عجیب:

   پس از آن که حضرت طلحه (رض) در شهر بصره یا در میدان جنگ به شهادت رسید٬ جسد ایشان را در کنار مزرعه ای به خاک سپردند. شخصی (که تاریخ اسمش را ذکر ننموده) در خواب دید که حضرت طلحه به او می گوید: ای برادر! مرا از این قبر به محلّ دیگری انتقال دهید که این قبر آزارم می دهد. آن شخص به این خواب٬ توجّهی نکرد و به کسی٬ چیزی نگفت تا این که دو شب دیگر هم آن خواب تکرار گردید. آن گاه نزد حضرت عبدالله بن عبّاس (رضی الله عنهما) والی بصره رفت و خوابش برای ایشان تعریف کرد. حضرت ابن عبّاس دستور دادند قبر را بشکافند تا شاید بتوانند از سرّ این خواب٬ سر درآورند٬ وقتی قبر را باز کردند٬ دیدند که آب در آن نفوذ کرده است. سپس جسد آن حضرت را از آن قبر بیرون آورده و در زمینی دیگر دفن نمودند. (مختصری از زندگی نامه ی حضرت طلحه (رض)٬ ص ۷۸)

 چرا ما اهل سنّت معتقدیم نباید بر طلحه (رض) و زُبَیر (رض) خرده گرفت؟
 
۱- آن دو از سابقین اوّلین بودند و خداوند در آیه ی ۱۰۰ سوره ی توبه در شأن آنان می فرماید: « وَالسَّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِینَ وَالأنصَارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُم بِإحسَانٍ رَضِیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضُوا عَنهُ وَ أعَدَّ لَهُم جَنَّاتٍ تَجرِی تَحتَهَا الأنهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أبَداً ذلِکَ الفَوزُ العَظِیمِ » و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آن ها پیروی کردند٬ خدا از ایشان خشنود و آن ها از او خشنودند٬ و برای آنان باغ هایی آماده کرده که از پای درختانش نهرها جاری است و همیشه در آنند. این است کامیابی بزرگ.
 
۲- طلحه و زبیر (رضی الله عنهما) از کسانی هستند که در حُدیبیّه و بیعت الرّضوان حضور داشتند و برای جانفشانی و دفاع از اسلام و پیامبر (ص) با رسول خدا بیعت نمودند و خداوند سبحان می فرماید: « لَقَد رَضِیَ اللهُ عَنِ المُؤمِنِینَ إذ یُبَایِعُونَکَ تَحتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِم فَأنزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیهِم وَ أثَابَهُم فَتحاً قَرِیباً » به راستی خدا هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با تو بیعت کردند٬ از آن ها راضی شد و از آن چه در دلشان (از صدق نیّت) بود٬ آگاه گردید. پس آرامش را بر آن ها نازل کرد و پیروزی نزدیکی را به آن ها پاداش داد. (فتح٬ ۱۸) پس از این آیه استفاده می شود که خداوند از آنان راضی و خشنود گردیده است و می دانیم خداوند٬ از آینده ی افراد آگاه است و رضایت خدا موقّتی نیست٬ بلکه همیشگی می باشد و چنان که در آیه تأکید شده٬ خداوند از نیّت های آنان آگاه است.

۳- خداوند حکیم می فرماید: « مِنَ المُؤمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوااللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبدِیلاً لِیَجزِیَ اللهُ الصَّادِقِینَ بِصِدقِهِم وَ یُعَذِّبَ المُنَافِقِینَ إن شَآءَ أو یَتُوبَ عَلَیهِم إنَّ اللّهَ کَانَ غَفُوراً رَحِیماً » از مؤمنان٬ مردانی هستند که به آن چه با خدا عهد بستند٬ صادقانه وفا کردند٬ پس برخی از آن ها پیمان خود را به انجام رساندند (وشهید شدند.) و برخی از آن ها در (همین) انتظارند و هرگز پیمان خود را تغییر ندادند. تا خدا راستگویان را به خاطر راستی شان پاداش دهد٬ و منافقان را اگر بخواهد٬ عذاب کند یا توبه شان را بپذیرد٬ که خدا آمرزنده ی مهربان است. (احزاب٬ ۲۳ و ۲۴) پس کسانی که در جنگ احد از پیامبر (ص) و دین اسلام دفاع کردند و در این راه شهید یا مجروح شدند٬ به گواهی خداوند صادق و راستگو بودند. « وَ مَن أصدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثاً » و چه کسی در سخن گفتن٬ راستگوتر از خداست؟ و می دانیم که منافقین٬ قبل از شروع این جنگ٬ به سرکردگیِ عبدالله بن اُبَیّ بن سلول از سپاه اسلام جدا شدند و به مدینه برگشتند. و پیامبر (ص) می فرمایند: طلحه از کسانی است که پیمان خود را به انجام رسانده اند. (زیرا در جنگ احد٬ او تا مرحله ی شهادت پیش رفت و از خود گذشتگی و فداکاری زیادی نمود.) و فرموده اند: هر کس خشنود می شود از این که به مردی بنگرد که شهید شده٬ ولی (زنده است و) بر روی زمین راه می رود٬ به طلحة بن عبیدالله نگاه کند. 
۴- رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به حضرت علی (رض) می فرمایند: « بَشِّر قَاتِلَ ابن صَفِیَّة بِالنَّارِ » قاتل پسر صفیّه (زُبیر) را به آتش (جهنّم) بشارت بده. پس قاتل زُبیر (رض) جهنّمی است و طلحه و زبیر و عثمان و علی (رضی الله عنهم) طبق احادیث صحیح پیامبر (ص) (حدیثی که در آن به اهل جنّت بودن این بزرگواران تصریح شده و حدیث بالا رفتن پیامبر (ص) بر روی کوه حراء همراه با ابوبکر٬ عمر٬ عثمان٬ علی٬ طلحه و زبیر) بهشتی هستند. (جزء عشره ی مبشّره هستند.) و طلحه و زبیر٬ همسایگان پیامبر (ص) در بهشتند وپیامبر (ص) خطاب به طلحه می فرمایند: ای طلحه! به تو بشارت می دهم که خداوند متعال٬ گناهان گذشته و آینده ی تو را آمرزیده است و تو را از جمله مقرّبین خود قرار داده است. (زندگی نامه ی حضرت طلحه (رض)٬ ص ۸۵)

۵- طلحه و زبیر (رض) با ایمان آوردن به پیامبر گرامی اسلام (ص) در همان روزهای نخستِ دعوت و در حالی که هنوز مسلمانان به قدرت و شوکت نرسیده بودند و تحت فشار و شکنجه ی مشرکان مکّه بودند و شرکت در غزوات و جنگ ها و رشادت و فداکاری فراوان٬ نشان دادند که اسلام آوردن و ایمانشان برای رسیدن به ثروت و مقام نبوده است و از طرفی با آن همه جان فشانی در راه اسلام و در دفاع از پیغمبر اکرم (ص) تردیدی در ایمان و صادق بودن آن دو وجود ندارد.

منابع:

۱-بخاری٬ محمّد بن اسماعیل(رح)٬ صحیح بخاری٬ مترجم: عبدالعلی نوراحراری٬ تربت جام: شیخ احمد جام٬ چاپ اوّل٬ ۱۳۸۸ ٬جلد چهارم٬ ص ۲۷۲.
۲-شرح حال مختصری از زندگی مشاهیر صحابه٬ محمّد عظیم حسین بُر٬ تربت جام: انتشارات شیخ الاسلام احمد جام٬ دوم٬ ۹۲ ٬ صص ۴۴۵-۴۲۶.
۳-مختصری از زندگی نامه ی حضرت طلحه (رض)٬ مولوی عبدالرّحمان شکوری٬ تربت جام: انتشارات شیخ الاسلام احمد جام٬ سوم٬  ۹۱.
۴-مختصری از زندگی یاران پیامبر اکرم (ص)٬ رأفت پاشا٬ ترجمه ی محمّد طاهر حسینی٬ تهران: نشر احسان٬ سوم٬ ۸۸ ٬ صص ۳۲۸-۳۲۲.
۵-عشره ی مبشّره٬ فریدون اسلام نیا٬ ارومیّه: حسینی اصل٬ پنجم٬ ۸۶ ٬ صص ۱۵۳-۱۴۷.
۶-نگاهی به زندگی عشره ی مبشّره٬ محمّد صالح عوض٬ مترجم: رئوف محمودی٬ سنندج: انتشارات کردستان٬ اوّل٬ ۹۴ ٬ صص ۱۷۰-۱۶۰ و ص۱۸۰.
۷-خطیب٬ (مرحوم) سیّد عبدالرّحیم٬ صهرین: عثمان و علی٬ تهران: احسان٬ هفتم٬ ۱۳۸۶.

۸-خالدی٬ صلاح عبدالفتّاح٬ خلفای راشدین از خلافت تا شهادت٬ ترجمه ی عبدالعزیزسلیمی٬ تهران: احسان٬ اوّل٬ ۱۳۸۲ ٬ صص ۳۰۶-۳۰۵ و ص ۳۱۵.
۹-دوستی و خویشاوندی میان اهل بیت و صحابه٬ علیّ بن حمد تمیمی٬ ترجمه ی اسحاق دبیری٬ کویت٬ ۲۰۰۸ میلادی٬ سایت عقیده و اسلام تکس٬ صص ۳۱-۳۰ و صص۴۱-۴۰.
۱۰-تاریخ قرآن٬ محمّد طاهر کُردی٬ ترجمه ی محمّد صالح سعیدی٬ سنندج: نشر آراس٬ اوّل٬ بهار ۹۳ ٬ ص ۱۱۶.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 14 اسفند 1394 :: نویسنده : ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی
نظرات ()
چهارشنبه 18 فروردین 1395 01:36 ب.ظ

« امامت وولایت روح دیانت »
برگرفته شده از منابع متقن و معتبر اهل سنت
مقایسه ای از خلافت حضرات علی ابوبکر عمر وعثمان
با رویکردی کاملا منطقی وعلمی
منتظر نقطه نظرات جنابعالی هستیم
باتشکر

چهارشنبه 18 فروردین 1395 01:34 ب.ظ
سلام
سزی بزنید

قویترین سایت در ارائه مبانی شیعه ،سنی ، وهابیت

ارائه مباحث به شکل عالمانه ومنطقی به دور از توهین و جسارت به مذهب یا فرقه خاصی

ارائه اخبار دنیای اسلام

برای نمونه یک ادرس را برای شما لینک میکنیم مطالعه بفرمایید

شنبه 7 فروردین 1395 03:19 ق.ظ
سلام همكار گرامی
قبل از هر چیز عید سعید نوروز را به جنابعالی تبریك عرض نموده وتوفیق حضرتعالی را در همه امور خیر از ایزد منان مسلت مینمایم
مانا وپایدار باشید.
ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی سلام برادر عزیز و همکار بزرگوار٬ خیلی ممنون! من هم سال نو را به شما تبریک می گویم. موفّق و سعادتمند باشید!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.