تبلیغات
به وسعت آسمان - اسوه ی حسنه (۱۵)
 
درباره وبلاگ
نظرسنجی
به نظر شما اجرای نظام 3-3-6 و شروع آن در سال تحصیلی (92-91) تا چه حد موفّق بوده است؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به وسعت آسمان




   7xtb_medine[1].jpg  در جنگ بدر، عُمَیر بن وَهب خودش جان سالم به در برد، امّا پسرش «وَهب» به دست مسلمانان اسیر شد. عمیر خیلی بیمناک بود و می ترسید که به خاطر بدرفتاری های او نسبت به مسلمانان، آن ها پسرش را به شدّت مورد شکنجه و آزار قرار دهند. صفوان بن امیّه نیز آتش خشم در سینه اش نسبت به مسلمانان زبانه می کشید، چرا که پدرش امیّة بن خلف هم در همین جنگ به دست حضرت بلال (رض) کشته شده بود.

   عمیر گفت: اگر بدهکار و عیالوار نبودم، به یثرب رفته و محمّد را به قتل می رساندم و شرّ او را از سر مردم کم می کردم. صفوان خوشحال شد و گفت: تمام بدهکاری ات با من، و مخارج خانواده ات را هم برای تمام عمرشان بر عهده می گیرم. عمیر گفت: این راز بین خودمان پنهان بماند. صفوان گفت: مطمئن باش؛ می دانی که من، اسرار را فاش نمی کنم. عمیر شمشیرش را تیز و زهرآلود کرد و خود را به مدینه رساند و برای عملی کردن تصمیمش، به مسجد رفت. حضرت عمر فاروق (رض) با تعدادی از صحابه نزدیک در مسجد نشسته و مشغول گفت و گو بودند. آن روزها بسیاری از اهل مکّه برای آزاد کردن اسیرانشان به مدینه می رفتند و عمیر مطمئن بود که کسی به او مشکوک نمی شود. امّا حضرت عمر (رض) با دیدن عمیر هراسان برخاست و گفت: نگاه کنید این عمیر بن وهب، دشمن خدا را، قسم به خدا جز به قصد پیاده کردن نقشه ی شومی به مدینه نیامده است. او در مکّه مشرکان را بر ما می شورانید و همیشه برای مشرکان جاسوسی می کرد. نزد پیامبر (ص) بروید و اطراف ایشان را خلوت نکنید. مواظب باشید این خبیث حیله گر به پیامبر آسیبی نرساند. سپس خود، نزد پیامبر رفت و آن حضرت را از آمدن او باخبر کرد. رسول خدا (ص) فرمودند: او را بیاورید.

   وقتی که عُمیر نزد پیامبر رفت، رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خطاب به او فرمودند: چه چیزی تو را وادار کرده است که به مدینه بیایی؟ عمیر گفت: به این امید آمده ام که نسبت به من نیکی کنید و پسرم را که در اسارت شماست، آزاد کنید و بر من منّت نهید. پیامبر (ص) فرمودند: راستش را بگو، به چه منظوری آمده ای عمیر؟ عمیر پاسخ داد: فقط به همان منظور که گفتم، آمده ام. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: نه، تو به این منظور نیامده ای؛ بلکه در کنار حجرالاسود با صفوان بن امیّه نشسته بودید و از کشته شدگان قریش یاد می کردید و تو گفتی: اگر بدهکار و عیالوار نبودم، می رفتم «محمّد» را می کشتم و صفوان، بدهکاری و تأمین مخارج خانواده ات را به عهده گرفت، به شرطی که من را بکشی. عمیر از این بیان، شگفت زده و آشفته شد و به فکر فرو رفت، سپس لحظه ای بعد رو به پیامبر (ص) کرد و گفت: گواهی می دهم که تو پیامبر خدا هستی. سپس در ادامه ی سخنانش گفت: ای رسول خدا! در مورد مطالبی که از جانب خدا برای ما می آوردی، ما تو را تکذیب می کردیم. امّا ماجرای من و صفوان بن امیّه، جز ما دو نفر، کسی از آن اطّلاع نداشت و اکنون من یقین پیدا کردم که این ماجرا را خداوند به تو خبر داده است. من هم خدا را سپاسگزارم که مرا به این جا کشاند تا به اسلام هدایت شوم. بدین ترتیب عمیر بن وهب به اسلام مشرّف شد و پیامبر (ص) به یارانشان فرمودند: عمیر، برادر دینی خود را به امور و وظایف دینی آگاه کنید و قرآن را به او بیاموزید و اسیرش را آزاد کنید. صحابه از مسلمان شدن عمیر، خیلی خوشحال شدند؛ به طوری که عمر بن خطّاب (رض) درباره ی او فرمود: زمانی که عمیر بن وهب پیش پیامبر آمد، گراز از او به چشمم محبوب تر بود، امّا حالا از بعضی از فرزندانم برایم عزیزتر است. پس از آن که عمیر قرآن و تعالیم اسلام را فراگرفت، از رسول خدا (ص) اجازه گرفت و برای جبران گذشته اش به مکّه رفت و در آنجا پیوسته، مردم را به دین خدا فرا می خواند و افراد زیادی به وسیله ی او به دین اسلام مشرّف شدند.*



منبع: مختصری از زندگی یاران پیامبر (ص)، رأفت پاشا، ترجمه: محمَدطاهر حسینی، صص۱۲۶-۱۲۱ (با اندکی تغییر).





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 آبان 1395 :: نویسنده : ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی
نظرات ()
سه شنبه 5 بهمن 1395 07:23 ق.ظ
سلام، پورتال اسلامی تبیین، یکی از وب سایت های مفید اسلامی اهل سنت ایران است، اگر آن را در لینک های خویش قرار دهید ممنون می شویم. با این کار به رشد و ارتقای این سایت اهل سنت کمک کنید.
ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودیسلام، با کمال میل در خدمتتان هستم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.