تبلیغات
به وسعت آسمان - ستارگان هدایت(۱)
 
درباره وبلاگ
نظرسنجی
به نظر شما اجرای نظام 3-3-6 و شروع آن در سال تحصیلی (92-91) تا چه حد موفّق بوده است؟






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به وسعت آسمان




   « مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلوا تَبدیلاً » (احزاب٬ ۲۳) در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سرِ عهدی که با خدا بستند٬ صادقانه ایستاده اند؛بعضی پیمان (قرارداد) خود را به انجام رسانیدند (و در راه او شهید شدند) و بعضی دیگر در انتظارند٬ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
   از این پس مجموعه مطالبی با عنوان « ستارگان هدایت » در وبلاگ خواهیم داشت که به زندگی نامه و بیوگرافی مختصر شاگردان و تربیت یافتگان مکتب رسالت می پردازد. در نخستین قسمت٬ به فضایل و زندگی امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السّلام) می پردازیم.
 
                                    jm4y_حضرت_علی_(رض.jpg
   چهل سال از هجرت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از مکّه به مدینه می گذرد. اینک پسرعمو و داماد پیامبر (ص) در شهر کوفه بیش از هر زمانی احساس دلتنگی می کند. با وجود آن که او خلیفه و امیر مؤمنان است و مردم٬ گوش به فرمانش هستند٬ احساس غربت و حُزن شدیدی٬ دلِ پاک و مملو از اخلاص و ایمانش را می آزارَد. از کوفیانِ بی وفا و سست پیمان خسته شده است. دلش برای مدینة النّبی خیلی تنگ است؛ شهر پیامبر(ص) با مردمِ باایمان٬ راستگو و مهربانش. و چه زیبا آنان را توصیف می کند: « من٬ اصحابِ محمّد (ص) را دیدم٬ امّا هیچ کدام از شما را همانند آنان نمی نگرم. آن ها صبح می کردند٬ در حالی که موهای ژولیده و چهره های غبارآلود داشتند. شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت می گذراندند و پیشانی و گونه های صورت را در پیشگاه خدا بر خاک می ساییدند... اگر نام خدا برده می شد٬ چنان می گریستند که گریبان های آنان٬ تَر می شد. » (نهج البلاغه٬ خطبه ی ۹۷) و خطاب به کوفیان می فرماید: « ای مردنمایانِ نامرد! چه قدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم! خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینه ام از خشم شما مالامال است! کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلّت پذیری٬ رأی و تدبیر مرا تباه کردید. » (نهج البلاغه٬ خطبه ی ۲۷) دلش برای رسول خدا (ص) تنگ شده است؛ دلتنگ همسر مهربانش فاطمه ی زهرا (رضی الله عنها) است. می گوید: « همان گونه که نشسته بودم٬ خواب چشمانم را ربود. رسول خدا (ص) را دیدم. پس گفتم: ای رسول خدا! از امّت تو چه تلخی ها دیدم و از لجبازی و دشمنیِ آن ها چه کشیدم! پیامبر (ص) فرمود: نفرینشان کن. گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد٬ و به جای من٬ شخص بدی را بر آن ها مسلّط گردانَد. » (نهج البلاغه٬ خطبه ی ۷۰)
 مشخّصات:
نام: علی      نام پدر: عبدمناف‌(ابوطالب) بن عبدالمطّلب        نام مادر: فاطمه بنت اسد      لقب: حیدر٬ کرّار٬ مرتضی٬ اسدالله       کنیه: ابوالحسن٬ ابوتراب         محلّ تولّد: مکّه            محلّ شهادت: کوفه        عمر شریف: ۶۳ سال           نسبت با پیامبر (ص): پسر عمو و داماد آن حضرت و تربیت یافته در منزل ایشان٬ خلیفه ی چهارم مسلمانان         نام همسر: حضرت فاطمه ی زهرا (رض) دختر رسول خدا (ص)             مدّت خلافت: چهار سال و نه ماه         محلّ شهادت: کوفه         محلّ دفن: دار الاماره ی کوفه  
 
همسرانِ ایشان پس از وفات حضرت فاطمه (رض): امامه بنت ابی العاص (نوه ی پیامبر و دختر حضرت زینب رضی الله عنها)٬ امّ البنین بنت حرام بن خالد بن ربیعه٬ لیلی بنت مسعود٬ اسما بنت عمیس٬ امّ حبیبه بنت زمعه بن بحر٬ امّ سعید بنت عروه بن مسعود ثقفی٬ مخبئة بنت امرؤ القیس بن عدی٬ خوله بنت ایاس بن جعفر بن قیس حنفیه. (صهرین٬ صص۳۰۰-۲۹۹)

 فرزندان: امام حسن٬ امام حسین٬ زینب٬ امّ کلثوم٬ محمّد بن حنفیه٬ محمّد اوسط٬ محمّد اصغر٬ عبّاس٬ ابوبکر٬ عمر٬ عثمان٬ عبدالله اکبر٬ عبدالله اصغر٬ رقیّه٬ امّ هانی٬ میمونه٬ خدیجه و ...

 صفات:
   حضرت علی (کرّم الله وجهه) گندمگون٬ خوشخو و متبسّم بودند٬ دارای شکمی مایل به چاقی٫ میانه قد مایل به کوتاهی بودند و موهای جلوی سرشان ریخته بود و دارای شانه و بازوانی قوی و بسیار خوش سیما بودند.در اواخر عمر٬ موهای سر و محاسنشان سفید شده بود و در هنگام جنگ٬ صدای تکبیرشان لرزه بر اندام پهلوانان کفّار می انداخت. از علم و دانش فراوانی برخوردار و طبق فرمایش پیامبر (ص) در قضاوت٬ سرآمد بودند. اهل زهد و قناعت بودند و زتدگی ساده و فقیرانه ای داشتند٬ شجاعت٬ جوانمردی٬ وفاداری و پایبندی به عهد و پیمان٬ راستی و حق طلبی٬ عدالت٬ تواضع و فروتنی٬ انفاق٬ مهربانی٬فصاحت و بلاغت٬ تقوا و پرهیزکاری از ویژگی های آن بزرگوار بود.

فضایل آن حضرت در احادیث پیامبر (ص):
۱.براء بن عازب (رض) می گوید: پیامبر (ص) به علی (رض) فرمود: « تو از من هستی و من از تو هستم. » (بخاری٬ به نقل از خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام٬ ص۱۳۵)
۲.سعد بن ابی وقّاص (رض) می گوید: پیامبر (ص) در هنگام جنگ تبوک٬ علی را جانشین خود در مدینه قرار داد. علی گفت: ای رسول خدا! آیا مرا در میان زنان و کودکان می گذاری؟ پیامبر (ص) فرمودند: « آیا راضی نیستی که تو برای من به مانند هارون برای موسی باشی؟ جز این که ( تنها فرقش این است که ) بعد از من پیامبر دیگری نمی آید. » (بخاری٬ به نقل از همان٬ ص۱۳۸ و عشره ی مبشّره٬ ص۱۲۲و۱۴۳)
۳.عبدالله بن عمر (رض) می گوید: پیامبر (ص) در میان یارانش٬ پیمان برادری و دوستی بست. در این هنگام٬ علی با چشمانی گریان آمد و گفت: ای رسول خدا! تو در میان یارانت پیمان برادری و دوستی بستی٬ در حالی که بین من و کسی پیمان برادری و دوستی نبستی. پیامبر (ص) به علی فرمودند: « ای علی! تو برادر من در دنیا و آخرت هستی. » (ترمذی٬ به نقل از همان٬ ص۱۳۹)
۴.امّ المؤمنین امّ سلمه (رض) می گوید: پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همیشه می فرمود: « انسانِ منافق٬ علی را دوست ندارد . انسانِ مؤمن نیز با علی دشمنی نمی کند و از علی بدش نمی آید. » (صحیح مسلم٬ به نقل از خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام٬ ص۱۴۱ و صهرین٬ ص ۱۵۴)

برخی از سوابق درخشان در زمان پیامبر (ص):
۱.خوابیدن در رختخواب پیامبر (ص) در شب هجرت و به خطر انداختن جان خود٬ برای نجات جان رسول خدا (ص) و برگرداندن اموال امانتی مردم مکّه که نزد پیامبر بود٬ به صاحبانش؛
۲.مبارزه ی تن به تن با ولید بن عُتبه٬ جنگجوی قریش در جنگ بدر و کشتن وی با یک ضربت شمشیر؛
۳.مقابله با عمرو بن عبدود٬ پهلوان معروف عرب در جنگ خندق و به هلاکت رساندن وی؛
۴.پرچمدار و فرمانده ی مسلمانان در فتح خیبر؛
۵.همراهی با پیامبر (ص) در همه ی غزوات به جز غزوه ی تبوک٬ که آن هم به فرمان نبیّ اکرم‌ (ص) به عنوان جانشین پیامبر (ص) در مدینه ماندند.
۶-حافظ کلّ قرآن و کاتب وحی (علوم قرآن٬ ص ۱۳۸ و ۱۴۱)؛ 
۷-از راویان حدیث بودند و صحابه و تابعین بسیاری از ایشان روایت کرده اند. (خلفای راشدین در کلام پیامبر (ص)٬ صص ۷۰-۶۹)
و ...
   
   حضرت علیّ مرتضی (رضی الله عنه) در دوران خلفای قبل از خود٬ همیشه یار و یاور و مشاور آنان بودند و از هر گونه خیرخواهی نسبت به آنان مضایقه نمی کردند و حتّی در جنگ با مرتدّین در زمان حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) همانند جنگ های زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حضور داشتند. ایشان در دوران خلیفه ی اوّل و دوم٬ قاضیِ مدینه بودند و آن قدر به آن دو خلیفه ی راشد کمک می کردند که حضرت عمر (رضی الله عنه) بارها می فرمود: « لَو لا عَلِی لَهَلَکَ عُمَر » اگر علی نمی بود٬ عمر هلاک می شد. و جالب آن که هرگاه خلیفه ی دوم از مدینه خارج می شد٬ علیّ بن ابی طالب را جانشین خود قرار می داد و محبّت حضرت عمر (رض) نسبت به پیامبر (ص) و خاندان ایشان٬ باعث شد که ایشان از امّ کلثوم (رض) دختر حضرت علی و فاطمه (رض) خواستگاری نمایند و حیدر کرّار (رض) به ایشان پاسخ مثبت داده٬ جگرگوشه ی خود را به عقد فاروق اعظم درآوَرَند و حاصل این ازدواج٬ یک پسر و یک دختر به نام های « زید » و « رقیّه » است. زمانی که حضرت عمر (رض) خلیفه بودند و قصد شرکت در جنگ با رومیان و فرماندهی سپاه را داشتند٬ حضرت علی (رض) به ایشان فرمودند: « هرگاه خود به سوی این دشمن بروی و با آنان رو به رو شوی و آسیب ببینی٬ مسلمانان تا دورترین شهرهای خود٬ دیگر پناهگاهی ندارند٬ و پس از تو کسی نیست تا به او روی آورند. مردی دلیر را به سوی آنان روانه کن و جنگ آزمودگان و خیرخواهان را با او برانگیزان؛ اگر خدا پیروزی داد٬ چنان است که تو دوست داری٬ و اگر کاری دیگر پیش آید٬ باری تو جای خویش داری و می توانی آن شکست را جبران کنی. » (عشره ی مبشّره٬ ۱۲۴ و نهج البلاغه٬ خطبه ی ۱۳۴) و هنگامی که عمر فاروق (رض)٬ قصد حضور در جبهه ی قادسیّه را داشتند٬ باز هم ایشان را از تصمیم خود منصرف ساختند. (عشره ی مبشّره٬ ۱۲۵) در زمان خلافت حضرت عثمان (رضی الله عنه) نیز حضرت علی (کرّم الله وجهه) همواره مشاوری خیرخواه و مهربان برای ایشان بودند و نه تنها با زبان خود٬ از خلیفه ی مظلوم دفاع می کردند٬ بلکه در عمل نیز محبّت و خیرخواهی خود را نشان دادند و موقعی که شورشیان ستمگر٬ خانه ی آن بزرگوار را محاصره کرده بودند٬ ابوالحسن (ع) دو فرزند عزیز خود٬ حسن و حسین (رضی الله عنهما) را در کنار فرزندان سایر صحابه (رض) به نگهبانی و محافظت از حضرت عثمان و خانواده ی ایشان گماشتند.
   
   پس از شهادت حضرت عثمان (رض)٬ مردم نزد حضرت علی (رض) رفتند و خواستند با ایشان به عنوان خلیفه ی چهارم بیعت نمایند٬ ولی آن بزرگوار٬ خودداری کرده و فرمودند: « مرا بگذارید و دیگری را به دست آورید. من اگر وزیر باشم٬ بهتر است برای شما تا امیرتان باشم. » (عشره ی مبشّره٬ ۱۲۸-۱۲۷) امّا در اثر اصرار مردم٬ حضرت علی (رض) که دلسوز و خیرخواه امّت بودند٬ با فداکاری٬ این مسئولیّت بزرگ را آن هم در زمانی که به قول خود ایشان٬ کران تا کران را ابر فتنه پوشیده بود٬ پذیرفتند. شورشیان که می پنداشتند برای دست یافتن به مقاصد و اهداف شوم خود٬ می توانند از حضرت علی (ع) استفاده کنند٬ با آن حضرت بیعت کردند٬ امّا به زودی دریافتند که حضرت علی (رض)٬ این تربیت یافته ی مکتب رسالت٬ کسی نیست که از هواهای نفسانی آنان پیروی کند٬ بلکه طرفدار حق٬ عدالت٬ قرآن و شریعت است؛ بنابراین دشمنان دین خدا٬ هنگامی که امیرمؤمنان و امّ المؤمنین عایشه ی صدّیقه (رضی الله عنهما) و طلحه و زبیر (رضی الله عنهما) بر قصاص قاتلان حضرت عثمان توافق کردند٬ با دیدن آن که همه ی نقشه های آن ها نقش بر آب شده و به زودی به سزای اعمال ننگینشان می رسند٬ از تاریکیِ شب سوء استفاده کرده و با قرار گرفتن در میان خیمه های سپاه حضرت علی و حضرت طلحه و زبیر و تیراندازی از دو طرف٬ شب هنگام٬ آتش جنگ (جمل) را شعله ور کردند و تعداد زیادی از بزرگان صحابه و مسلمانان بی گناه را به شهادت رساندند و تلاش امیرالمؤمنین و حضرت عایشه برای جلوگیری از جنگ و خاموش کردن آتش فتنه مؤثّر وافع نشد و آن چه مقدّر شده بود٬ اتّفاق افتاد. پس از آن بین حضرت علی و معاویه جنگ درگرفت (صفّین) و هنگامی که ماجرای حکمیّت مطرح شد٬ همان شورشیانِ از خدا بی خبر که ظاهرا خود را طرفدار آن حضرت می شمردند٬ از آن جایی که نمی توانستند صلح و ثبات را میان مسلمین ببینند٬ از سپاه آن حضرت خارج شده و به « خوارج » معروف شدند. آنان کارشان به جایی رسید که حضرت علی (کرّم الله وجهه) با آن همه فضایل و سوابق در اسلام و اوّلین نوجوانی را که به اسلام مشرّف شد٬ نعوذ بالله به کُفر متّهم کردند٬ ولی آن بزرگوار٬ با حلم و بردباری به یارانشان می فرمایند: « تا زمانی که آنان نسبت به ما دست به شمشیر نبرند٬ کاری به کارشان نداریم. » و بردباری و سعه ی صدر امیرمؤمنان آن قدر زیاد است که با وجود دشمنی های آشکار خوارج و انحراف عقیده ی آنان٬ حتّی آنان را از حضور در مسجد کوفه و سهم بیت المال محروم نمی سازند. در نهایت با جنایاتی که خوارج مرتکب می شوند٬ از جمله به شهادت رساندن عبدالله بن خبّاب (رض) صحابیِ پیامبر و همسرش - که حامله بود - و سه زن دیگر که همراهشان بودند و فرستاده ی امیرمؤمنان و این که حتّی پس از موعظه ها و گفت و گوی عبدالله بن عبّاس (رض)٬ قیس بن سعد بن عباده (رض)٬ ابوایّوب انصاری (رض) و حتّی خود حضرت علی (رض) حاضر نمی شوند قاتلانِ آن بی گناهان را تحویل دهند و توبه کنند و می گویند: همه ی ما٬ قاتلان آن ها هستیم و خون شما را هم هدر می دانیم٬ حضرت علی (ع) در کنار رود نهروان با آنان می جنگند و قبل از جنگ به یاران خود می فرمایند: « به خدا قسم آنان از پل عبور نکرده و نخواهند کرد. قتلگاه آنان در این طرف پل است. در جنگی که بین ما و آن ها درمی گیرد٬ از لشکر ما ده نفر به شهادت نمی رسند و از آن ها در این جنگ ده نفر باقی نمی مانند. الله اکبر! امیرمؤمنان همان طور که پیش گویی فرموده بودند٬ قبل از آن که خوارج موفّق شوند از پل به طرف جنوب نهر فرات عبور کنند٬ به آن ها می رسند و با آنان می جنگند؛ از لشکر خوارج٬ جز ۹ نفر که زنده ماندند و فرار کردند٬ کسی زنده نمی مانَد و از لشکر حضرت علی (رض) ۷ نفر شهید می شوند. (صهرین٬ ۲۶۹-۲۶۶) این پیش بینی٬ گذشته از فراست و هوشیاری امیرمؤمنان٬ به سبب آن بود که قبلا پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مورد خوارج به حضرت علی (رض) و دیگر اصحابشان خبر داده بودند؛ آن جایی که می فرمایند: « هنگامی که مسلمانان دچار تفرقه می شوند٬ گروهی راه گریز و خروج از دین را در پیش می گیرند٬ جمعی که به حق و صواب نزدیک ترند٬ ایشان را سرکوب می نمایند. » و « در میان امّت من٬ گروهی سر به شورش و نافرمانی بر می دارند٬ قرآن را قرائت می کنند و قرائت شما در مقایسه با قرائت آنان بسیار اندک است و نماز و روزه ی شما هم در برابر نماز و روزه ی آنان بسیار کم است٬ قرآن را می خوانند و گمان می کنند که به نفع آن هاست٬ امّا در عین حال٬ علیه آنان است. » و « در آخرالزّمان٬ ملّتی از میان امّت من سر به شورش بر خواهند داشت که جوان و تازه به دوران رسیده و سبکسر و کم خردند! سخنان رسول خدا را بر زبان می آورند و قرآن را قرائت می کنند٬ امّا از گلوی ایشان پایین تر نمی رود (تأثیری روی آنان ندارد و به آن عمل نمی کنند.) همچون تیری که شتابان (از کمان) بیرون می شود٬ آنان نیز از دین خارج می گردند. هرگاه با آنان رو به رو شدید٬ آنان را بکشید! هر کس آنان را بکشد٬ نزد خداوند در قیامت٬ اجر خاصّ خود را خواهد داشت. » و حضرت علی (رض) پس از آن که جنگ نهروان به پایان رسید٬ به یاران خود فرمودند: در میان کشته شدگان خوارج٬ طبق فرمایش پیامبر (ص) به دنبال مردی بگردید که یک دست او از آرنج قطع شده و بر سرِ بازوی او تکّه گوشت اضافی شبیه سر پستان وجود دارد که روی آن٬ موهای سفیدی روییده اند! با پیدا شدن جنازه ی مردی با این مشخّصات٬ حضرت علی (ع) تکبیر گفتند و فرمودند: « خداوند راست فرمود٬ و پیامبر پیامش را رسانید. » و کاملا مشخّص شد که طبق فرمایش رسول خدا (ص)٬ خوارج٬ انسان هایی گمراه و منحرف بودند و جنگ با آنان و سرکوب آنان٬ کاری درست و سنجیده بوده است. (خلفای راشدین٬ ص ۳۴۵-۳۲۹)
   
   پس از آن٬ سه نفر از خوارج به نام های عبدالرّحمان بن ملجم مرادی٬ بُرَک بن عبدالله تمیمی و عمرو بن بکر تمیمی که دلهایشان مالامال از کینه و خشم نسبت به امیرمؤمنان بود٬ در خانه ی کعبه دور هم جمع می شوند و تصمیم می گیرند سه تن از شخصیّت های مهمّ آن زمان را که به زعم آنان٬ عامل ایجاد فتنه و کشته شدن دوستانشان بودند٬ از میان بردارند. برک می گوید: من به شام رفته و معاویة بن ابی سفیان را می کُشم. عمرو بن بکر می گوید: من به مصر رفته و عمرو بن عاص را از میان بر می دارم. و ابن ملجم که از همه بدتر است٬ کشتن حضرت علی (ع) را به عهده می گیرد. آن ها قرار گذاشتند که روز جمعه هفدهم رمضان (و به قولی نوزدهم) هنگام نماز صبح٬ در مسجد کمین بگیرند و کارشان را عملی کنند. امّا در این میان فقط ابن ملجم به مقصود خود می رسد و با به شهادت رساندن شخصیّت بزرگ جهان اسلام و پایه و اساس دین٬ خود را به ورطه ی هلاکت و بدبختی در دنیا و آخرت می افکند. آن روز هنگام نماز بامداد٬ حضرت علیّ مرتضی (رض) برای رفتن به مسجد٬ از منزل خارج شده و طبق معمول همیشه٬ در میان کوچه های شهر کوفه در حال رفتن به مسجد٬ با گفتن « الصّلاة الصّلاة » مردم را از وقت نماز باخبر می کنند. وقتی که ایشان به در مسجد رسیدند٬ ابن ملجم که آن جا کمین کرده بود٬ با شمشیر زهرآلودش٬ ضربتی بر سر مبارک آن بزرگوار فرود آورد که خون از آن جاری و محاسن ایشان٬ همان طور که پیامبر (ص) فرموده بودند٬ رنگین شد. امیرالمؤمنین که همواره آرزوی شهادت داشتند٬ بلافاصله فرمودند: « فُزتُ وَ رَبِّ الکَعبَة » قسم به صاحب کعبه٬ رستگار شدم.
   
   مردم ابن ملجم جنایت کار را دستگیر کرده و حضرت علی (رض) را به خانه می برند. ابن ملجم به فرمان امیرمؤمنان به نزد آن حضرت احضار می شود. ابوالحسن (رض) به او می فرمایند: آیا من به تو نیکی نکرده بودم؟ می گوید: بلی. می فرمایند: چه چیزی تو را وادار به این کار کرد؟ می گوید: من آن شمشیر را چهل روز هر صبح تیز می کردم و از خدا می خواستم تا بدترین خلق خدا با آن کشته شود. امیرمؤمنان می فرمایند: (دعایت مستجاب شده) چنین می بینم که تو با آن (شمشیر که دعا کرده ای) کشته می شوی و چنین می بینم که تو بدترین (و شقی ترین) خلق خدا هستی. هم چنین می فرمایند: او را در زندان نگه دارید تا بعدا درباره ی او تصمیم گرفته شود. اگر من از دنیا رفتم٬ پس شما او را چنان که مرا کشته است٬ بکشید و یک ضربت بیش تر نزنید٬ زیرا او فقط یک ضربت به من زده است و اگر زنده ماندم٬ خودم درباره ی او هر تصمیمی که خواستم٬ می گیرم. آب و طعامش را به خوبی فراهم کنید. در مدّت اسارتش در زندان به نیکی با او رفتار کنید. (صهرین٬ ص۲۹۱-۲۸۴) حضرت علی (رض) سه روز بعد٬ بر اثر آن ضربت٬ شربت شهادت نوشیدند و به رفیق اعلی پیوستند و در آن سه روز که در بستر بودند٬ بیش ترین کلام و ذکر ایشان٬ « لا اله الّا الله » بود. پیامبر گرامی اسلام (ص) خطاب به حضرت علی (رض) فرمودند: « شقی ترین (بدبخت ترین) فرد در میان امّت های گذشته٬ مردی بود که ناقه ی صالح (ع) را پی کرد (کُشت) و شقی ترین فردِ این امّت٬ شخصی است که محاسن تو را به خون سرت رنگین می کند. »
«خواجه ی حق٬ پیشوای راستین                      کوه حلم و باب علم و قطب دین
ساقیِ کوثر٬ امامِ رهنمای                              ابن عمّ مصطفی٬ شیر خدای
مرتضای مجتبی٬ جفتِ بتول                           خواجه ی معصوم٬ دامادِ رسول (ص) »
                                                                    (منطق الطّیر٬ عطّار نیشابوری رحمة الله علیه)

منابع:
۱-خطیب٬ سیّد عبدالرّحیم٬ صهرین: عثمان و علی٬ تهران: احسان٬ چاپ هفتم٬ ۱۳۸۶.
۲-اسلام نیا٬ فریدون٬ عشره ی مبشّره٬ ارومیه: حسینی اصل٬ چاپ پنجم٬ ۱۳۸۶.
۳-سالاری٬ علیرضا٬ خلفای راشدین در کلام پیامبر اسلام (ص)٬ تربت جام: شیخ الاسلام احمد جام٬ چاپ اوّل٬ ۱۳۸۴.
۴-دشتی٬محمّد٬ نهج البلاغه٬ قم: سادات رضوی٬ چاپ سوم٬ ۱۳۸۹.
۵-خالدی٬ صلاح (دکتر)٬ خلفای راشدین از خلافت تا شهادت٬ عبدالعزیز سلیمی٬ تهران: احسان٬ چاپ اوّل٬ ۱۳۸۲.
۶- سباعی٬ مصطفی(دکتر)٬ داستان زندگی خلفای راشدین برای کودکان و نوجوانان٬ عبدالعزیز سلیمی٬ سنندج: پرتو بیان٬ چاپ دوم٬ ۱۳۸۷.
۷-عثمانی٬ محمّدتقی(مولانا)٬ علوم قرآن٬ عیدی٬ محمّدعمر٬ تربت جام: شیخ الاسلام احمد جام٬ سوم٬ ۱۳۸۹.
۸-عطّار٬ فرید الدّین محمّد٬ منطق الطّیر و الهی نامه٬ به سعی و اهتمام پروین قائمی٬ تهران: پیمان٬ چاپ پنجم٬ ۱۳۸۷.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 28 تیر 1393 :: نویسنده : ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی
نظرات ()
دوشنبه 6 مرداد 1393 03:40 ب.ظ
عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی
عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست
عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است
عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است
سلام
پیشاپیش عید شمامبارک

ضمنا بخش نظرات پستهای بالا باز نشد
ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی سلام٬ ممنون٬ عید فطر بر شما هم مبارک باد!
جمعه 3 مرداد 1393 09:55 ق.ظ
عشق گلی است كه اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر كنید هرگز قادر نخواهید بود كه آن را دوباره جمع كنید.
یکشنبه 29 تیر 1393 01:33 ب.ظ
باسلام و خداقوت بر شما دوست عزیز
این بار دعوت می كنم برای خواندن نامه تاریخی و جذاب و آموزنده نهرو به دخترش ایندیرا گاندی ...
تشریف بیاورید.
ابوالقاسم محمد خلیلی پور رودی سلام٬ ممنون٬ چشم٬ در خدمتتان هستم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.